شبکه مجازی عماد مغنیه یک جامعه مجازی فارسی و سالم است! شما در این پایگاه اینترنتی میتوانید به نشر متن ها, تصاویر, ویدئو ها و لینک ها بپردازید. میتوانید براحتی دوستان جدید پیدا کنید. نوشته های یکدیگر را دنبال کنید! این سایت این امکان را به شما خواهد داد که گروه های عمومی و خصوصی ایجاد کنید و با یکدیگر در ارتباط باشید. همچنین میتوانید با موبایلتان پروفایل خود را بروز کنید. تصاویر جدید ارسال کنید و...
همه چیز در این جامعه آماده برای عضویت شماست...
علاّمه طباطبایی می گوید: در نجف اشرف، در مدرسه ای ایستاده بودم که مرحوم قاضی طباطبایی از آنجا عبور می کرد، چون به من رسید، دست خود را به روی شانه من گذارد و گفت: ای فرزند! دنیا می خواهی نماز شب بخوان، آخرت می خواهی نماز شب بخوان.(7)
1 ساعت و 23 دقیقه پیشهر گنجِ سعادت که خدا داد به حافظ از یُمن دعای شب و ورد سحری بود
یکی از اعلام نجف نقل میکرد:«من یک روز به دکان سبزی فروشی رفته بودم دیدم مرحوم قاضی خم شده و مشغول کاهو سواکردن است و به عکس معمول، کاهوهای پلاسیده و آنهایی را که دارای برگهای خشن و بزرگ هستند بر میدارد. من کاملاً متوجه بودم تا مرحوم قاضی کاهوها را به صاحب دکان داد و ترازو کرد و مرحوم قاضی آنها را زیرعبا گرفت و روانه شد. من که در آن وقت طلبه جوانی بودم و مرحوم قاضی مسن و پیرمردی بود به دنبالش رفتم و عرض کردم آقا سؤالی دارم، چرا شما به عکس همه، این کاهوهای غیر مرغوب را سوا کردید؟ مرحوم قاضی فرمود: آقا جان من! این مرد فروشنده شخص بی بضاعت و فقیری است و من گاهگاهی به او مساعدت میکنم و نمیخواهم چیزی به او داده باشم تا اولاً آن عزت و شرف و آبرو از بین برود و ثانیاً خدای نخواسته عادت کند به مجانی گرفتن و در کسب هم ضعیف شود. برای ما فرقی ندارد کاهوهای لطیف و نازک بخوریم یا از این کاهوها و من میدانستم که اینها بالاخره خریداری ندارد و ظهر که دکان را ببندد آنها را به بیرون خواهد ریخت لذا برای عدم تضرر او مبادرت به خریدن کردم.»
45 دقیقه پیشممنون جناب شوقي
31 دقیقه پیش