خانه | اخبار | حزب الله | كنار مزار شهدا قسم خورديم كه راهشان را ادامه دهيم (2)

كنار مزار شهدا قسم خورديم كه راهشان را ادامه دهيم (2)

image

«احمد جبريل» در خاطراتش مي گويد: كمك به ضعفا و مستمندان و ديگر امور پسنديده در رأس برنامه هاي ما قرار داشت.يكي از اين كارها اين بود كه ما به زيارت مزار شهدا مي رفتيم و به غبار روبي آنها مي پرداختيم .

آن چه مي خوانيد بخش دوم خاطرات «احمدجبريل»(ملقب به «ابوجهاد») دبيركل «جبهه خلق براي آزادي فلسطين-فرماندهي كل» است. او از قديمي ترين مبارزان فلسطيني و هولناك ترين آنان براي اشغالگران قدس است. فرزند وي«جهاد» كه فرماندهي شاخه نظامي«جبهه خلق براي آزادي فلسطين-فرماندهي كل» را بر عهده داشت ، چند سال پيش توسط سازمان جاسوسي اين رژيم به شهادت رسيد.

*احمد منصور : شما در سال 1959 فارغ التحصيل دانشكده نظامي مصر شديد ، اين سال چه اهميتي در زندگي شما داشت ؟


*احمد جبريل : دراين سال تصميم گرفتيم تا همراه برادران الجزايري ام به الجزاير رفته و در جنگهاي آن ها شركت كنم، زيرا در دوره تحصيل در دانشكده نظامي روابط خوب وعميقي با آنها داشتم ، حتي همراه هم ، مرخصي هاي هفتگي را در دولت موقت واقع در «گاردن سيتي» مي گذرانديم وچنان با آن ها صميمي شده بودم كه خود را متعلق به مبارزات الجزاير مي دانستم .


*احمد منصور : آيا فكر نمي كرديد كه ممكن است مبارزات فلسطين به موازات و همزمان با مبارزات الجزابر انجام گيرد ؟


*احمد جبريل : ما دانش نظامي را در دانشكده هاي نظامي فرا گرفته بوديم و تجربه مبارزات مردمي را نداشتيم ، زيرا اصول مبارزات مردمي با آنچه كه در دانشكده آموخته بوديم متفاوت بود ، پس تصميم گرفتم خود را براي اولين بار در چنين مبارزاتي بسنجم و همراه برادران الجزايري در انقلاب عادلانه و مبارزات الجزاير شركت كنم ، البنه با خود مي گفتم : اگر در اين مبارزات شهيد شوم ، تكليفم را در برابر خدا ادا كرده ام و در صورتي كه شهيد نشوم ، با كوله باري از تجربه در مبارزات مردمي ، به كشورم برمي گردم . بعد از اتمام دوران تحصيل وسايلم را جمع كردم وبا آنها به اسكندريه رفتم .


*احمد منصور : آيا به خانواده اطلاع داديد ؟


*احمد جبريل : گفتم در اسكندريه و پيش از حركت به سمت پايتخت ليبي «طرابلس» اين كار را انجام دهم .


احمد منصور : مسير شما از كشور «صحرا» مي گذشت ؟


*احمد جبريل : در «صحرا» تصميم گرفتم نامه اي براي خانواده ام بنويسم و از آنها عذر خواهي كنم و به آنها بگويم كه من براي شركت در انقلاب الجزاير ، راهي اين كشور هستم ، در همبن حال برادران الجزايري مرا به نزد فرمانده مشهورشان «عميروش» كه برا ي مرخصي به اسكندريه آمده بود ، بردند ، آنها قبل از اينكه من فرمانده «عميرش» را ببينم ، به او گفتند : رفيق ما احمد جبريل ، قصد دارد كه با ما به الجزاير بيايد . يعني آنها گروهي از افسران بودند كه همه با هم به الجزاير مي رفتيم ، وقتي به نزد فرمانده «عميرش» رفتم به من گفت : يقين داشته باش كه در انقلاب الجزاير فقط مردم اين كشور مي توانند شركت كنند و هيچ عرب يا مسلماني درآن حضور ندارد ، اگر قرار باشد ما به كسي اجازه وارد شدن به اين انقلاب را بدهيم، تو اولين نفر خواهي بود ، ولي متأسفيم كه نمي توانيم تو را بپذيريم، هر چند كه برادران الجزايري از تو به نيكي سخن گفته اند ، اما اگر تو را به خدمت بگيريم ، نقض قانون كرده ايم.


*احمد منصور : آيا از اين كه نتوانستيد وارد انقلاب الجزاير شويد ، شوكه شديد ؟


*احمد جبريل : البته كه شوكه شدم و بعد از آن به قاهره برگشتم و در بخش مهندسي مشغول به كار شدم .


*احمد منصور : مهندسي نظامي ؟


*احمد جبريل : بله ، مهندسي نظامي واقع در «حليمه زيتون» . من با توجه به جايگاهي كه دردانشكده نظامي كسب كرده بودم ، شايسته بودم در بخش هايي به مراتب بهتر از مهندسي مشغول به كار شوم ، زيرا نيروي مهندسي به علت خطرهايي كه داشت يك نيروي درجه دوم به حساب مي آمد و همه افسران مايل بودند در قسمت تانك هاي زره پوش ، پياده نظام و توپخانه فعاليت كنند ، ولي من وقتي به كميته تقسيم بندي ارجاع داده شدم ، آن ها مرا در بخش مهندسي قرار دادند و اين كار بدان معنا بودكه ...


*احمد منصور : از شر شما در امان بمانند و نتواني يك روزي كودتا كني .


*احمد جبريل : نيروي مهندسي ، نيروي درجه دوم محسوب مي شد و تنها چيزي كه مي توانست مرا راضي نگه دارد اين بود كه نسبت به مواد منفجره و مين اطلاعات زيادي كسب كنم و مهارت لازم را به دست آورم . در حقيقت وقتي كه خواستم دوباره در يكي از بخش هاي مهندسي مانند مواد منفجره ، راه ، پل و فرودگاه فعاليت كنم ، تمام توانم را صرف يادگيري مين و مواد منفجر كردم و توانستم به طور كامل آنرا ياد بگيرم .


*احمد منصور : شما در سال 1959 به سوريه بازگشتيد وبه عنوان يك افسر در ارتش سوريه مشغول به فعاليت شديد و درهمين سال بود كه تلاش كرديد «جبهه خلق براي آزادي فلسطين» را تأسيس كنيد ، هسته اوليه اين جبهه چگونه شكل گرفت ؟


*احمد جبريل : من وقتي تحصيلات خود را در دانشكده نظامي به پايان رساندم به «حليمه زيتون» رفتم و به عنوان افسر در بخش مهندسي آن مشغول به كار شدم . در «حليمه زيتون» بود كه فرصت يافتم تا با فلسطيني هاي غزه و اتحاديه كل دانشجويان فلسطين آشنا شوم . اين اتحاديه تنها مؤسسه اي بود كه دانشجويان فلسطيني به آنجا مي رفتند و پر جنب وجوش و پر تحرك به فعاليت مي پرداختند .


*احمد منصور : قبل از شما افرادي مانند ياسر عرفات در اين اتحاديه حضور داشتند .


*احمد جبريل : قبل از اينكه با اعضاي اين اتحاديه تعامل داشته باشم ، رياست آنرا افرادي مثل ياسر عرفات و أبوإياد برعهده داشتند .


*احمد منصور آيا كساني از اين جوانان را به ياد داريد ؟


*احمد جبريل : زهيرالخطيب ، شهاب الشريف ، مازن أنصاري ، لطف غنطوس . اين افراد گروهي از جوانان بودند كه هر روز با آنها ديدار داشتم و طي جلساتي متعدد و طولاني ، در مورد مراحل بعدي كار ، يعني مرحله مبارزات مسلحانه، مبارزات استشهادي و مبارزات مردمي به گفت و گو مي نشستيم . من شاهد بودم كه آنها از اين جلسات استقبال مي كردند و اگر هم اكنون از طريق تلويزيون صداي مرا مي شنوند ، گفته هاي من را تأييد مي كنند . همچنين من در اين اتحاديه باتعدادي از جوانان اهل غزه تعامل داشتم كه از جمله از آنها مي توان به دكتر «أسامه ابوشعيان» كه اطلاع ندارم اكنون زنده اند يا نه ، وافسر پيش كسوت خودم «فايز التر» كه در حال حاضر در قاهره به سر مي برد اشاره كرد . ما تقريباً هر روز جلسه تشكيل مي داديم و با هم در مورد چگونگي فعاليت در غزه و سوريه صحبت مي كرديم.


*احمد منصور : شما در مبارزات مردمي از چه چيزهايي الهام مي گرفتيد ؟


*احمد جبريل : من در حالي كه چهارده پانزده سال داشتم ، كتاب هاي انقلابي زيادي مطالعه كردم .


*احمد منصور : ممكن است مهمترين آنها را نام ببريد .


*احمد جبريل : كتاب هايي مثل «طوفاني شكر» از «جان پل سارتر» كه آنرا قبل از رفتن به دانشكده نظامي مصر مطالعه كردم . اين كتاب در مورد كوبا و فيدل كاسترو و ... نوشته شده بود .كتاب «انقلاب داخل انقلاب» از «ريگيس دوپريه» ، كتاب «انقلاب» از «مناخيم پيگن» ، «يادداشت هاي بن گوريون» ، همچنين كتاب هايي در مورد رهبران تاريخي، از جمله هيتلر ، چرچيل ، ديگول ، لبه شمشير و ... همچنين از عواملي كه تأثير زيادي بر من گذاشت مي توان به انقلاب الجزاير و شكست فرانسه در منطقه «بديان بيان وو» ويتنام ، اشاره كرد. من با خود مي گفتم : چگونه دو ملت فقير و بيچاره الجزاير و ويتنام ، توانسته اند كشور قدرتمند فرانسه را شكست دهند . البته درآن موقع درگيري هاي ميان ابن دو كشور همچنان ادامه داشت و انقلاب الجزاير تازه به راه افتاده بود . اين عوامل باعث شد كه من به فكر مبارزات مردمي بيفتم ، زيرا مطمئن بودم كه ارتش هاي عربي هرگز فلسطين را آزاد نخواهند كرد.


*احمد منصور : چه عاملي بيشتر از همه سبب شد كه شما به سمت تشكل مبارزات مردمي فلسطين برويد ؟


*احمد جبريل : من درابتدا به نزد كساني رفتم كه از مبارزات مسلحانه آگاهي بيشتري داشتند . پس با دانشجويان و افسران ارتش ارتباط برقرار كردم و حتي بعد از اينكه به سوريه برگشتم ، بيشتر با كساني رفت و آمد مي كردم كه از من بزرگتر بودند و در دوره قبل از سال 1948 به امور نظامي مي پرداختند .


*احمد منصور : درآن زمان تفكرات همه دانشجويان و قشر روشنفكر و فرهيخته فلسطين مانند شما بود . حتي جوانان دريافته بودند كه ارتش نجات بخش وديگر گروه ها مثمر ثمر نبوده اند ، با توجه به اين فضا آيا كساني بودند كه ازفعاليت نظامي فلسطيني ها استقبال كنند ؟


*احمد جبريل : در حقيقت احزاب مختلف عربي مانند حزب آزادي بخش ، إخوان المسلمين ، حزب كمونيست و حزب بعث از فعالان آگاه فلسطيني استقبال مي كردند و آنها را در فعاليت هاي سياسي ، راهكار و الگوي خود قرار مي دادند .


*احمد منصور : تكيه گاه فكري شما چه بود ؟


*احمد جبريل : اول: من يك ملي گرا بودم . دوم: در يك خانواده ديني و محافظه كار به دنيا آمده بودم .


*احمد منصور : آيا هيچ جناحي وجود نداشت كه پيش زمينه فكري و فرهنگي شما را تشكيل دهد تا شما از طريق آن ، مبارزات مسلحانه و مبارزات آزاد يبخش فلسطين را شروع كنيد ؟


*احمد جبريل : ما مردم فلسطين جزئي از امت عرب به حساب مي آئيم و بايد در صدر پيشگامان اين امت قرار بگيريم . من به خوبي مي دانستم كه مردم فلسطين به تنهايي نمي توانند آزادي و طنشان را رقم بزنند ...


*احمد منصور : در آن زمان جنبش ملي گرايان عرب آشكار بود ، آيا شما در عقايد و افكار با آنها هماهنگ بوديد ؟


*احمد جبريل : ابداً ، آنها سرگرم همان نظريه وحدت و اتحاد هستند ، زيرا اتحاد را تنها راه بازگشت مي دانستند .


*احمد منصور : در آن برهه از زمان هر كدام از احزاب مختلف سياسي و كشور هاي عربي به نحوي از فلسطيني ها سوء استفاده مي كردند ، يكي از اين احزاب ، كماندوهاي سوريه بودند كه سعي داشتند كودتا كنند ، ولي لو رفتند و تعدادي از آنها اعدام شدند .حتي امين الحافظ رئيس جمهور اسبق سوريه در همين برنامه حاضر شدند و در مورد اعدام آنها صحبت كردند . هم چنين جمال عبدالناصر در سال 1961 زماني كه مسئله اتحاد مصر و سوريه مطرح بود با عوامل شخصي خود انتخابات مجلس قانون گذاري فلسطين را برگزار كرد . هدف عبدالناصر اين بود كه در بين مردم فلسطين نفوذ كند ، در اين راستا افراد ديگري مانند عبدالكريم قاسم و عبدالحميد السراج براي كشتن كردها از فلسطيني ها استفاده كردند . همچنينن كماندوها در دوره اتحاد مصر وسوريه براي رسيدن به مقاصد خود از فلسطيني ها بهره مي بردند ، مي خواهم از شما بپرسم : آيا كشورهاي عربي در صدد بودند كه از طريق گروه هاي مختلف خود، از شما استفاده كنند ؟


*احمد جبريل : بدون شك ، در اين دوره فلسطيني ها در شرايط بدي قرار داشتند ، ما نسل شكست خورده بوديم . من در آن زمان ده سال داشتم ، به محض اينكه كمي بزرگ شدم ؛ به اين فكر افتاديم كه چگونه بار ديگر وارد مبارزات شويم . يعني ما تازه خود را از عوارض و تبعات روحي رواني شكست سال 1948 نجات داده بوديم. من يقين داشتم كه همه جوانان فلسطيني در اين فكر بودند كه چگونه مبارزات را ادامه دهند ، ولي يك مشكل اساسي وجود داشت و آن اينكه هيچ فلسطيني اي اجازه نداشت با ديگر هم وطنانش ديدار و گفت و گو كند ، به عنوان مثال : خانواده و اقوام من در كرانه باختري ، عمان و غزه بودند و من از سال 1948 به بعد نتوانستم آنها را ببينم ، تا اينكه بعد از پانزده ، بيست سال موفق شدم با پسر عموهايم ملاقات كنم . براي فلسطيني ها آسان بود كه به آمريكا ، اروپا ،كويت و عربستان بروند ولي فلسطيني هاي ساكن سوريه نمي توانستند به لبنان يا اردن بروند و با فلسطيني هاي ساكن آن جا تعامل داشته باشند ، و اين يك توطئه مخفيانه ...


*احمد منصور : از طرف چه كساني ؟


*احمد جبريل : از طرف رژيم هاي عربي كه تحت تأثير كشورهاي خارجي بودند .


*احمد منصور : اما رژيم هاي عربي «يگان 68» را در سوريه و جمال عبدالناصر «يگان 20 گارد مرزي» را تشكيل دادند و...


*احمد جبريل : اصل اين موضوع را هم برايتان تعريف مي كنم .


*احمد منصور : گارد مرزي فلسطين ، گروه آزاديبخش فلسطين ، تكاوران شهادت طلب و... اين ها نشان مي دهد كه در واقع شما فلسطيني ها بازيچه دست رژيم هاي عربي بوديد بطوري كه آن ها با استفاده از شما حساب هاي قديمي شان را با هم تسويه مي كردند .


*احمد جبريل : البته رژيم هاي عربي تا حدودي به مسئله فلسطين توجه داشتند . مردم فلسطين و امت عربي اين مسئله را مقدس مي شمردند و نمي توانستند نسبت به آن بي توجه باشند ، مثلاً جمال عبدالناصر در سال 1955 و 1956 گروه هاي شهدات طلبي را در غزه تشكيل داد و توسط شهيد «حافظ مصطفي حافظ» به تبعيت از نيروهاي مسلح مصر مبارزاتي را انجام داد ، و همين نيروها مشكلات زيادي براي رژيم صهيونيستي ايجاد كردند . همه اين فعاليت ها سبب شد كه اسرائيلي ها غزه را بمباران و خسارات زيادي بر آنجا وارد كنند و همچنين اين فعاليت ها يكي از علل اساسي و مستقيم جنگ 1956 به شمار مي آمد . در سوريه نيز «يگان 68» كه به تكاوران معروف بودند تشكيل شد . اين ها يك گردان اطلاعاتي بودند كه براي جمع آوري اطلاعات وارد سرزمين اشغالي فلسطين مي شدند . همچنين عبدالكريم قاسم در سال 1960 «ارتش آزاديبخش فلسطين» را تأسيس كرد. به هر حال مسئله فلسطين يك مسئله اساسي و ...


*احمد منصور : آيا هدف رژيم هاي عربي از تشكيل اين گروه ها كسب منافع براي خود بود يا اينكه در صدد خدمت به فلسطين بودند ؟


*احمد جبريل : نه! البته من هم يقين دارم كه آنها قصد خدمت به ما را نداشتند . ما به اين نتيجه رسيديم كه روي پاي خود بايستيم و مستقل به دور از رژيم هاي عربي به مبارزه بپردايم .


*احمد منصور : هنگامي كه عبدالناصر در مارس 1959 عنوان كرد : نه او و نه هيچ رهبر عربي براي آزاد سازي فلسطين برنامه اي ندارند ، شما ...


*احمد جبريل : اواخر سال 1961 بود


*احمد منصور : البته ايشان در اواخر 1961 نيز در همين رابطه ، اظهارات ديگري داشت .


*احمد جبريل : جمال عبدالناصر در سال 1961 و بعد از قطع ارتباط بين مصر و سوريه طي يك سخنراني اظهار داشت : من براي آزاد سازي فلسطين هيچ برنامه اي ندارم و هر دولتمرد عربي بگويد كه من قصد آزاد سازي فلسطين را دارم دروغ مي گويد ...


*احمد منصور : اين موضع جمال عبدالناصر چه تأثيري روي شما داشت ؟


*احمد جبريل : اتفاقا اين سخنان مواضع ما را مستحكم كرد ، زيرا در گذشته بعضي از فلسطيني ها به عبدالناصر و رژيم هاي عربي تكيه مي كردند و آنها را پيشگامان آزادي فلسطين مي دانستند و سعي مي كردند از زير اين بار مسئوليت شانه خالي كنند . اين مشكلات كه مانند درد زايمان بسيار دشوار بود سبب شد كه ما براي اولين بار بگوئيم : اين فلسطيني ها هستند كه مي خواهند مسئوليت آزادي فلسطين را بر عهده بگيرند . در حالي كه مي دانستيم ما به تنهايي قادر به انجام اين كار نيستيم و مي بايست مي گفتيم ما مي خواهيم در رأس پيكان اين درگيري ها قرار داشته باشيم. ما دراين جنگ مانند باكتري هايي عمل مي كنيم كه شير را به ماست ، خمير مايه و يا هر حالت ديگر تبديل مي كند. ام ما دعاوي خوداتكايي را بدون توجه به رژيم هاي عربي بيان كرديم و لزوم وجود هر رابطه با آن ها را انكار مي نموديم. به اين ترتيب بعضي از كشورها بعد از سال 1963 يعني در دهه شصت،تلاش مي كردند ما را مهار كنند كه من بعداً به توضيح اين مسائل مي پردازم ...


احمد منصور : به سال 1959 برمي گرديم كه شما «جبهه خلق براي آزادي فلسطين» را تأسيس كرديد . هسته اوليه اين جبهه چگونه شكل گرفت ؟


*احمد جبريل : در حقيقت خودم و دوستانم در اين فكر بوديم .


*احمد منصور : اين فكر كردن چه مدت به طول انجاميد ؟


*احمد جبريل : من مي خواستم اتدا خودم را محك بزنم. به همين دليل تصميم گرفتم به دانشكده نظامي مصر بروم . با وجود اينكه مشكلاتي مانند وسوسه هاي مادي يا وضعيت خانواده ام و ... را در پيش رو داشتم ، اما به آنها اهميت ندادم و اين آزمايش را با موفقيت به پايان رساندم . بعد از آن در صدد بودم براي مبارزه به انقلاب الجزاير بپيوندم ولي آنها مرا نپذيرفتند و من روزهاي پر غم واندوهي را در اسكندريه سپري كردم .وقتي كه فارغ التحصيل دانشكده نظامي شدم و دوره مهندسي را پشت سر گذاشتم به خط مقدم مبارزه با اسرائيل يعني منطقه «پل بنات يعقوب العليقه» منتقل شدم . مي خواستم كه خودم را عملاً آزمايش كنم ، در اين مقطع به ساخت مين پرداختم به شكلي كه دشمن متوجه نشود اين مين ها توسط چه كسي ساخته شده است .


*احمد منصور : آيا به وسيله دست اين مين ها را مي ساختيد ؟


*احمد جبريل : بله و طوري اين كار را انجام مي دادم كه اگر كسي اين مين ها را كشف مي كرد متوجه نشود كه ساخت كدام كشور است .


*احمد منصور : تا اينكه اين مين ها منسوب به هيچ ارتشي در منطقه نباشد .


*احمد جبريل : بله، همينطور است ، من در تعطيلات همراه راننده ام به نزديكي مناطق مرزي رفتيم ، در حالي كه با خودم يك كيف پر از مين وتفنگ به همراه داشتم و مي خواستم ضربات مهلكي بر دشمن وارد سازم و با ابن كار ببينم آيا در فداكاري و راهي كه در پيش گرفته ام مصمم هستم يا نه.


*احمد منصور : چه مدت طول كشيد ؟


*احمد جبريل : چند ماه. و البته مشكلاتي را براي اسرائيلي ها به وجود آورد . كميته آتش بس مشترك سوريه - اسرائيل چندبار تشكيل جلسه داد تا بداند چه كسي اين مين ها را در تراكتورهاي اسرائيلي يا وسايلي كه در مزارع وجود داشت ، كار گذاشته است .


*احمد منصور : به تنهايي اين كار را انجام مي داديد ؟


*احمد جبريل : من و راننده ام اين كارها را انجام مي داديم . من درآن زمان معاون فرمانده گروهان «اسكندر سلامه» بودم .او الان فوت كرده است . يك روز افسر بازرسي و امنيتي تيپ به نزد من آمد تا در مورد كميته آتش بس با من صحبت كند. او سوال داشت كه اين مين ها از كجا آمده اند كه هر بيست روز يا يكماه در اين منطقه منفجر مي شوند . اين افسر اهل همين شهر «القنيطره» بود . برادرش «توفيق طبل» از دوستان من بود كه هنوز در قيد حيات مي باشد. اين افسر از من پرسيد آيا شما دراين كارها دست داريد ؟ به او گفتم چرا بايد اين كارها را انجام دهم ؟ در واقع من نمي خواستم او از اين ماجرا مطلع شود ، زيرا او افسر بازرسي تيپ بود و حتماً اعترافات من برايم گران تمام مي شد . او به نزد فرمانده گروهان «اسكندر سلامه» رفت و به او گفت قضيه از اين قرار است . سپس «اسكندر سلامه» نزد من آمد و به من گفت : آيا تو از اين موضوع اطلاع داري ؟ من چون او را دوست داشتم و مي دانستم كه او يك عرب غيور ، ميهن پرست و شجاع است ، گفتم : اگر قول بدهي كه به كسي چيزي نگوئي به تو خواهم گفت و به او گفتم كه من اين كار را در كارگاه گروهان ، كه تعدادي نجار در آن مشغول به كارند ، انجام مي دهم. او به من گفت : با چه كسي اين فعاليت را انجام مي دهي ؟ گفتم : با راننده ام .


*احمد منصور : بهتر است كه به موضوع گذشته برگرديم ، شما براي تشكيل «جبهه خلق براي آزادي فلسطين» وقت زيادي را صرف كرديد ، اولين اقدام شما چه بود و در ابتدا با چه مشورت كرديد ؟


*اجمد جبريل : همانطور كه قبلاً به شما گفتم ابتدا با افسران نظامي مذاكره كردم .


*احمد منصور : آيا شما با فلسطيني ها هم مذاكره مي كرديد ؟


*احمد جبريل : بله ! من در ابتدا با افراد بزرگتر از خودم كه قبل از سال 1948 فعاليت مي كردند مشورت كردم . آنها پنجاه افسر رده بالا بودند كه علي بوشناق ، شوهر خواهرم نيز جزء اين افراد بود .


*احمد منصور : شما در ابتدا مهمترين مسائل مورد بحثتان چه بود ؟


*احمد جبريل : ابتدا از «علي بوشناق» شروع كردم و در مورد گذشته اش با او صحبت كردم ، به او گفتم : تو به خاطر مبارزه با دشمن تحصيل را رها كرده و وارد ارتش نجات فلسطين شدي و به عنوان افسر در ارتش سوريه مشغول به كار شدي و در حال حاضر هم كه هيچ مسئوليتي نداري ، به اين ترتيب بود كه آنها را تهييج مي كردم .


*احمد منصور : آيا او واكنش مثبت نشان داد و از شما استقبال كرد ؟


*احمد جبريل : بله، ولي به من گفت : اين كار بسيار دشوار است و خطرات زيادي دارد .


*احمد منصور : ديدگاه شما در اين مرحله از فعاليت چه بود ؟


*احمد جبريل : ديدگاه ما انجام مبارزات مسلحانه ، تشكيل يك سازمان مخفيانه كه به مبارزات مسلحانه و مبارزات مردمي ايمان داشته باشد ، بود ؛ با همين ديدگاه ها بود كه توانستم «علي بوشناق» را قانع كنم . هم چنين من دوستاني در «قنيطره» سوريه داشتم كه از جمله آنها مي توان به «يوسف طبل» و «عرفان داغستاني» اشاره كرد . ما در اين دوره كه در «قنيطره» حضور داشتيم ، توانستيم باشگاه ورزشي «الصاعقه » را تشكيل دهيم . من در آنجا فوتبال بازي مي كردم . اين باشگاه داراي اصول معين و خاصي بود . مثلاً مصرف سيگار و مشروبات و رفتن به سينما و تماشاي فيلم هاي مبتذل ممنوع بود و در مقابل كمك به ضعفا و مستمندان و ديگر امور پسنديده در رأس برنامه هاي ما قرار داشت .

يكي از اين كارها اين بود كه ما به زيارت مزار شهدا مي رفتيم و به غبار روبي آنها مي پرداختيم . بر روي مزار شهداي گمنام ، يك تابلوي مسي قرار داشت و ما به صورت نمادين اسممان را بر روي آن مي نوشتيم . هم چنين با برادرانمان در آنجا عكس مي گرفتيم و در كنار مزار آن ها قسم مي خورديم كه راهشان را ادامه دهيم .

*احمد منصور : همه اين اتفاقات در سال 1959 اتفاق افتاد ؟


*احمد جبريل : نه، قبل از اين سال بود . ارتباط من با اين گروه از جوانان هنگامي بود كه پانزده - شانزده سال داشتم .


*احمد منصور : هسته اوليه «جبهه خلق براي آزادي فلسطين» چه بود ؟


*احمد جبريل : ابتدا «علي بوشناق» ، «يوسف طبل» و «عدنان داغستاني» وارد جبهه شدند ، سپس افسر «عثمان حدادي» كسي كه رهبري «ارتش آزاديبخش فلسطين» را به عهده گرفت ، به اين جبهه ملحق شد . بعد تصميم گرفتيم دايره فعاليت اين جبهه را وسعت دهيم ، بعد «فضل شرورو» و برادرش «عبداللطيف شرورو» را وارد اين گروه كرديم . حتي من به عنوان مربي به مدرسه مهندسي نظامي رفتم و چند نفر از دانشجويان فلسطيني بنام «رياض سعيد» ، «سيف الدين مسكر» ، «محمود السلطيي» براي آموزش به نزد من آمدند .


*احمد منصور : شما اعضاي جبهه را چگونه گزينش مي كرديد ؟


*احمد جبريل : گزينش صحيح، راز موفقيت ما به حساب مي آمد ولي ما يك مانع امنيتي بسيار خطرناك پيش رو داشتيم و آن «عبد الحميد السراج» و دستگاه هاي سركوب گر و خطرناك تحت امر او بود. اقناع كردن «السراج» مشكل بود.


*احمد منصور : حتي شما كه نظاميان ارتش بوديد .


*احمد جبريل : ببينيد! ما به او مي گفتيم كه فعاليت هاي ما آشكار و معين است ولي او شك داشت و به دنبال كشف كودتا بود . در واقع هيچ فعاليت سياسي اي انجام نمي شد مگر از زير پرچم دكترين وحدت و همبستگي . ما در شرايط امنيتي دشوار ي به سر مي برديم . با وجود اين شرايط تصميم گرفتيم از انبار مهمات ارتش سوريه مقاديري اسلحه ، مواد منفجره و مين به سرقت ببريم و آنها را براي آموزش ذخيره كنيم . ما با روش هاي آموزشي به آموزش پرسنل جبهه پرداختيم و در اين راه ، كتاب ها و مآخذ مربوط به جنگ ها ي چريكي را مطالعه كرديم . اين منابع با منابع مربوط به ارتش هاي كلاسيك فرق مي كرد .


*احمد منصور : مسلماً روش هر كدام از اين جنگ ها با هم متفاوت است .


*احمد جبريل : بله همينطور است ، ولي ما همه كتابهاي مربوط به جنگ هاي گذشته را نيز مطالعه كرديم .


*احمد منصور : كدام يك از اين كتابها مهم تر بودند ؟


*احمد جبريل :اول كتاب خاطرات مبارز ويتنامي : اين كتاب در دوره جنگ عليه فرانسه نوشته شده و حاوي مسائل زيادي در مورد جنگ و مبارزات مردمي است .

دوم: كتاب «طوفان شكر» : اين كتاب در مورد جنگ كره و هند وچين است .
سوم: كتاب انقلاب از «مناخيم بيگين» : اين كتاب حاوي مطالبي در مورد چگونگي فعاليت هاي سازماني و نظامي بود .
در واقع ما همه كتاب ها را مطالعه كرديم ، خواه مولفش دوست بود ، خواه دشمن ...

*احمد منصور : نامگذاري اين سازمان به «جبهه خلق براي آزادي فلسطين» چه زماني صورت گرفت ؟


*احمد جبريل : پايان سال 1959 و طي اعلاميه با تبريك به جبهه آزاديبخش الجزائر

نظرات (0 ارسال شد):

نظر خود را ارسال کنید comment
لطفاً کدی که در عکس می بینید را وارد کنید :
  • email ارسال ایمیل به دوست
  • print پرینت نسخه
  • Plain text متن کشف
سنجش این مطلب
0