فتح خداوند
شعری از جواد محقق
عمریست عرب،مثل تو –یک مرد – ندیده است
تنها نه ندیده است،که حتی نشنیده است
تو،هیمنهی نام خداوندی و هرگز
چشمی به جهان برتر از آن نام ندیده است
تو، قله ی سر سوده به خورشیدی و بی شک
بالاتر از آن،هیچ عقابی نپریده است
ای خون خدا دررگ مردان خداوند
پشت ستم ازهیبت نام توخمیده است
نامت همه جا بر لب مردان غیور است
زین تسمه که از گرده بیداد کشیده است
آن نعره چون رعد،رسا باد درعالم
تا صیحه ی صهیون،به سکوتی نرسیده است
دست ازتن این لشگربیداد بیند از
تا پازفلسطین و زلبنان نکشیده ست
سرمایه ی جاوید جوانهای جهان باد
خونی که برآن خاک خداوند دویده ست
امروزاگرزخمی شب کیش ترینی
فرداعلم نام تو بربام سپیده ست
دوراست،ولی دیرنه ای فتح خداوند
آن وعده که در آیه ی قران مجیداست
باکی دگرازحمله ی پاییز به دل نیست
«از خون جوانان وطن لاله دمیده ست»
گفتم که به پایت غزلی سرخ بریزم
بالای تو هر چند، فراترزقصیده ست!



نظرات (0 ارسال شد):
نظر خود را ارسال کنید