سوزن کاری بدن دشمن
همرزم شهيد عماد مغنيه
«منالمؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه»
عماد مغنيه نابغهاي بود كه اگر مجبور نبود براي آزادي كشور و دفاع از وطن وارد عرصه نبرد شود، ميتوانست در هر رشتهاي از علوم و فنون مختلف وارد شده و به دانشمندي بزرگ و صاحبنظر بدل شود، اما گويي تقدير اين بود كه عمر خود را در مسير پر شرافت جهاد في سبيل الله طي كند و در پايان جام شهادت را سر كشيده و بر بال فرشتگان بهديدار معشوق برود.
در سال 1361، اسراييل بهخاك لبنان تجاوز كرد و توانست با سرعت مناطق جنوبي را درنورديده و تا بيروت پيش بيايد. ارتش اسراييل كه مدرنترين سلاحها و تجهيزات نظامي را در دست داشت، لبنان را بهسادگي تصرف كرد. لبناني كه از ارتشي مرتب و منظم تنها اسمش را دارا بود و مردم جنوبش را فقيرترين و مظلومترين قشر اين جامعه تشكيل ميدادند.
آنروزها عماد، از اولين كساني بود كه بهصفوف مقاومت پيوست. آنچه ذهن عماد را بهخود مشغول ميكرد پيدا كردن راهكارهايي با ابزارهاي ساده، اما كارآمد براي عملياتهاي مهم و پيچيده بود تا بتوان با آن دشمن را از اقدام تجاوزكارانه خود پشيمان كرد. مبارزان لبنان آنچه را مردم در زندگي روزمره و عادي خود براي اداره زندگي استفاده ميكردند، در امر دفاع و مقاومت بهعنوان سلاح بهكار بستند. اسراييل در حالي بهلبنان تجاوز كرده بود كه پشتيباني ارتشهاي آمريكا و فرانسه را نيز با خود داشت و لبنان، اين كشور كوچك در زير چنگال خشنترين عقابهاي نظامي جهان گرفتار شده بود.
آنچه عماد دريافت اين بود كه بايد به چشمهاي اين عقاب ضربه زد و همين كار را هم كرد، بيروت آزاد شد؛ اما اسرائيل، جنوب لبنان را همچنان در كنترل خود حفظ كرد تا در برابر چشمهايش هنوز سپري داشته باشد. اينبار عماد و دوستانش كه حالا او را حاج رضوان ميناميدند راه ديگري يافتند، سوزنكاري بدن دشمن!
وقتي توان بريدن سر دشمن متجاوز نيست و يا امكان فرو كردن نيزه در قلبش و يا زدن خنجر بهبازو و پهلويش فراهم نباشد، بايد بدنش را سوزنكاري كرد. سوزن زدن به بدن دشمن موجب ميشود كه او نخوابد، خسته شود و بعد هم ضعيف و تسليم.
كار سوزن زدن به اين خصم بد خصال هيجده سال طول كشيد، دشمن خسته و تسليم شد، جنوب لبنان هم آزاد.
حاج رضوان از رهگذر هيجده سال مبارزه مداوم با دشمن، بهمرور سامانهاي دفاعي براي لبنان تدارك ديد كه خارج از تصور همه فرماندهان نظامي غربي، شرقي و حتي عربي بود. سامانهاي كه هيچ اثري از آن در ارتشهاي رسمي دنيا ديده نميشد، نه پادگاني داشت و نه عده و عدهاي مشخص، نه فقط براي مردم عادي كه با چشمهاي مسلح دستگاههاي نظامي و امنيتي دشمن هم كه از زمين و آسمان لبنان را درنظر داشتند، قابل رويت نبود. حمله كوبنده و پر شدت ارتش مهاجم اسراييل، در تابستان 1385 فرصتي بود كه اين سامانه جديد و بديع، كارآمدي خود را نشان دهد. آيا اقدامات عماد و همرزمانش در طول سالهاي گذشته درست بود؟ آيا دشمن را خوب شناخته بودند و راهكار مناسبي براي مقابله با او يافته بودند؟ 33 روز نبرد نابرابر در منظر همه جهانيان و با پوشش كامل رسانهاي، همه را مبهوت كرد. اين مقاومت در تاريخ جنگها يا بينظير بود يا كم نظير. در كوچكترين مساحت جغرافيايي ممكن و با كمترين پوشش طبيعي زمين، در مقابل شديدترين حملات هوايي، زميني و دريايي، اين سامانه كارآيي خود را بهطور كامل نشان داد. شايد نوشتن و گفتن اين حرفها و توصيف اينگونه اقدامات بسيار آسان بهنظر بيايد، اما عينيت بخشيدن به آن در صحنه نبرد با دشمن، آن هم دشمن قهاري چون اسراييل
چيزي شبيه معجزه است.
عماد كه بود؟ كمتر كسي ميتواند تواناييهاي او را بشناسد، شايد بگوييم جواني زيبارو و محجوب كه وقتي نگاه ميكرد چشمهاي نيمهبازش آرام بازتر ميشد، سپس چشمها و نگاهش پر از مهرباني ميشد. بسيار بشاش و دلنشين و شادمان بود و به اطرافيان خود نيرو ميبخشيد. تواضع و شوخ طبعي هم دو ويژگي هميشگياش بود، اما از سوي ديگر هميشه مهيا و آماده بود، آمادهي نبرد. مخفي ماندن از چشم دشمن با استفاده از روشهاي شگفتآور، از ويژگيهاي هميشگي او بود كه 25 سال را در برابر چشمان حيرتزده سازمانهاي بزرگ اطلاعاتي جهان در خفا زيست. امروز مغنيه، او كه عماد مقاومت بود با چشمي خونبار و پيشاني شكسته بهرضوان حق شتافته است.
«رضوانِ من الله اكبر»


