خانه | حاج رضوان | حاج رضوان از نگاه دشمن | جاسوسان سيا | 241 تفنگدار دريايي ما قتل عام و عاملين مانند الماسي در يك ظرف جوهر شدند/2

241 تفنگدار دريايي ما قتل عام و عاملين مانند الماسي در يك ظرف جوهر شدند/2

image

بر اثر عمليات انتحاري مارينز، 241 نفر از نيروها قتل عام شدند.تقريباً يك سال پس از انفجار ما هنوز هم در مورد ماهيت عوامل آن هيچ چيزي نمي دانستيم و بمب گذاران همانند الماسي در يك ظرف جوهر، ناپديد شده بودند .

 در قسمت قبل خاطرات "روبرت باير " را از عمليات استشهادي عليه سفارت آمريكا در بيروت خوانديد. اين جاسوس سيا ماموريت داشت تا گروه هاي مبارز لبناني را شناسايي كند و در اين ميان دستيابي به شخصي به نام "عماد مغنيه " وظيفه اصلي او بود.

در اولين سال گذراندن دوره آموزش زبان عربي ام در واشنگتن، از ميان دانشجويان جوان فلسطيني ،يك دوست پيدا كردم . او كه از همكاري من با سيا هيچ اطلاعي نداشت ، در آموختن زبان عربي به من كمك كرد . من هم در يادگيري زبان انگليسي به او كمك مي كردم. ما با هم به مشروب فروشي هاي منطقه "جورج تاون " مي رفتيم و او شيوه آشپزي عربي را به من مي آموخت. اما آنچه كه روابط مارا تثبيت كرد، كمك من در نگارش مقاله اي بود كه در نهايت بورسيه تحصيل در يك مركز آموزشي شناخته شده را براي او به ارمغان آورد . زماني كه هنگام ترك واشنگتن فرا رسيد، او مرا به كناري كشيد و گفت كه يكي از برادرانش در شهري كه من به آنجا مامور شده ام، زندگي مي كند . من برادر او را خالد مي نامم . او آدرس و تلفن خالد را به من داد و افزود كه او بصورت محرمانه مي تواند هر گونه مشكل امنيتي مرا حل و فصل كند .
اندكي پس از رسيدن، من با او تماس گرفتم و او نيز به سرعت پذيرفت كه ديداري با من داشته باشد . من دريافتم كه خالد عضو يك گروه تروريستي فلسطيني است و هر دوي ما
مي دانستيم كه در صورت افشاي روابط وي بايك مامور سيا، خالد موقعيتش را از دست خواهد داد . اما او ريسك چنين وضعيتي را بدليل صحبتهاي برادرش پذيرفت و اين اولين درسي بود كه من در خاورميانه آموختم: شما يك فرد را استخدام نمي كنيد ، بلكه شما خانواده ها ، عشيره ها و قوميتها رانيز به استخدام خود در مي آوريد.
در اواخر يك شب كه ما با خودرو در حال گردش در شهر بوديم( در گذشته ما تنها به پياده روي محرمانه ، اقدام مي كرديم) او به نحوي عجيب ساكت بود و فقط در فاصله ميان صحبتهاي من مي خنديد و سرانجام مجبور شد آنچه را كه مي خواست، بازگو كند. او گفت كه دفتر مخفي ابونضال را يافته و گمان مي كرد كه عملياتهاي تروريستي از آنجا رهبري مي شود .
خالد براي هيجانش حق داشت ابونضال يكي از افراد شناخته شده در ليست افراد مورد نظر سيا بود. يك قاتل خونسرد كه تلاش كرده بود سفير اسرائيل در انگلستان را ترور كند تا زمينه پايان اشغالگري جنوب لبنان توسط اسرائيلها در 6 ژوئن 1982 ميلادي فراهم گردد و سراسر منطقه ديگر به سوي جنگ پيش نرود. ما مي دانستيم كه او ممكن است مجدداً دست به چنين كارهايي بزند و فرصتي مناسب در اختيار همه بوجود آمده بود .
هنگاميكه خالد از خودرو پياده مي شد، آدرس دفتر ابونضال را به من داد. بدون گفتن چيزي به جان ، من روز بعد آدرس را مورد بررسي قرار دادم و در اطراف آن منطقه به گشت و گذار پياده پرداختم . اگر چه آنجا يك ساختمان سه طبقه بود و اين وضعيت در آن منطقه عادي به نظر
مي رسيد،اما يك نگهبان با تفنگي اتوماتيك در دهليز تاريك داخل ساختمان به نگهباني
مي پرداخت. موضوعي كه از خارج آنجا، به زحمت قابل مشاهده بود. از آنجايي كه هيچ چيزي نشان از وجود يك اداره دولتي نمي داد تا حضور يك مامور مسلح را توجيه كند ،من تا حدود زيادي به درست بودن گفته هاي خالد اطمينان يافتم .
دو خانه ديگر داراي ديوار مشترك بادفتر ابونضال بودند. اگر شما مي توانستيد به يكي از آن دو آپارتمان دسترسي داشته باشيد ، اين امكان وجود داشت كه با سوراخ كردن ديوار با يك مته بدون صدا ، ميكروفني را در ساختمان مجاور نصب كرد. اين كار مي توانست به عنوان بخشي از عمليات به شمار رود. بعلاوه امكان تقويت صداها نيز بايك دستگاه الكترونيكي ويژه وجود داشت .
در دفتر كاري ما جان پس از شنيدن برنامه ام با چشماني گشاده ، به من زل زد و گفت : به هيچ وجه ، مقامات مسئول با اينكار موافقت نمي كنند .
من كه فكر مي كردم سوء برداشتي بوجود آمده پرسيدم: آنان چه كاري را پيشنهاد مي نمايند؟ چرا كه من با يافتن يك عامل براي اجاره آپارتماني در يكي از دو خانه مجاور ، استفاده از يك گروه فني سوراخ كردن ديوار و نصب ميكروفون خواسته ام را عملي خواهد كرد .
اما جان چنين گفت: "شما بايد در تصميم گيري هايتان به حساسيت هاي سياسي ، توجه كنيد . اين كشور از اهميت زيادي براي ايالات متحده برخوردار است. هيچكس نمي خواهد با انجام يك عمليات خطرناك و پر ريسك آمريكا را در انزوا قرار دهد . بعلاوه چنين كاري به منزله ايجاد مانع در راه ايجاد صلح است . "
جان به روشني برايم توضيح داد كه شخصاً بايد هماهنگي لازم سياسي را انجام دهم و من هم ديگر تمايلي به ادامه بحث نداشتم .


*********

من دريافته بودم كه جان، مدلي از مديران جديد محافظه كار و خطر گريز سيا در واشنگتن و سراسر دنيا مي باشد . اما آيا من مي توانم با آنان سالها كار كنم؟ من چنين فكر نمي كردم و به يك دليل مهم بمب گذاري در سفارت ما در شهر بيروت فكر مرا به شدت به خود مشغول نموده بود:
از لحاظ رسمي ، تحقيق در مورد اين حادثه تداوم داشت ولي از لحاظ غير رسمي ، همه اقدامات مرتبط به پايان رسيده بود. پس از دستگيري هاي اوليه توسط ماموران لبناني، هيچ دليل و مدرك قابل توجهي بدست نيامد. تيم بررسي كننده اف بي اي هم با جمع آوري اشياي باقيمانده ساختمان و كاميون در پلاستيكهاي خود و برچسب زني به آنها براي نگارش گزارش خويش رهسپار آمريكا شدند. اما در دولت و سازمان سيا تا زمان كتك زدن يك متهم تا سرحد مرگ ، اتفاق خاصي روي نداد. البته افسر اطلاعاتي سيا با وجود آگاهي از اين شرايط ،هيچ گامي براي جلوگيري از مرگ وي بر نداشت وچه اين داستان درست و يا نادرست باشد، ايالات متحده همه روابط خود را با دولت لبنان قطع كرد .
لبنانيها تنها شدند، اما نظير اف بي آي آنان نتوانستند راننده كاميون، صاحب آن و نوع مواد منفجره را شناسايي نمايند . 6 ماه پس از بمب گذاري، آنان گزارشي نهايي را منتشر نمودند كه در آن بدون دلايل مستند مجموعه اي از اتهامات سياسي را به دشمنان رئيس جمهور لبنان- امين جميل- نسبت دادند: سوريه ، ايران، جنبش فتح ،ياسر عرفات و سه گروه ديگر فلسطيني. آنان حتي قصد داشتند كه بدون هيچ پشتوانه اي، نام يكي از رقباي سياسي امين جميل را نيز در اين گزارش درج كنند و البته در نهايت هيچ كس به اين گزارش توجهي نكرد .
در اين ميان ، كاخ سفيد و وزارت خارجه آمريكا به موضوعات ديگري فكر مي كردند: البته اين موضوع نه خروج نيروهاي اسرائيلي از بيروت در آگوست 1982 ميلادي بود و نه ورود نيروهاي چند مليتي به رهبري آمريكا چند ماه پس از آن و نه حتي لغو معاهده ميان لبنان و اسرائيل در 17 مي 1983 كه با ميانجي گري آمريكا منعقد شده بود. آنان دريافته بودند كه لبنان يك دولت مقتدر و فعال ندارد .پس از خروج اسرائيلي ها و پايان حمايت سوريه از حاميانش ، آخرين نشانه هاي قدرت و نفوذ دولت مركزي همانند يك آدم برفي در بيابان از بين رفت. لذا فاجعه اي در آستانه رخ دادن بود .

****************

حضور اين نيروهاي نظامي چند مليتي ، با حملات زيادي همراه بود . در ابتدا تنها كمينها و تير اندازي هايي عليه آنان انجام مي گرفت. اما در 23 اكتبر 1983 ميلادي، يعني 6 ماه و 5 روز پس از بمبگذاري در سفارت آمريكا، ايالات متحده با بزرگترين شكست نظامي تاريخ خود در زمان صلح ، مواجه شد .
يك راننده انتحاري، كاميوني مملو از مواد منفجره را به داخل ساختمان محل اسكان تفنگداران دريايي هدايت كرد و آنجا را به تلي از خاك تبديل نمود . 241 نفر از نيروها قتل عام شدند . يكي از پايگاههاي نيروهاي فرانسوي نيز مورد حمله انتحاري يك كاميون بمب گذاري شده قرار گرفت .58 نفر در اين انفجار كشته شدند . دولت ريگان مجبور شد كه به سرعت نيروهايش را به كشتي هاي مستقر در سواحل لبنان و در نهايت خاك آمريكا منتقل كند . در دسامبر 1983 ميلادي ايالت متحده حتي حمايت از معاهده 17 مي رانيز متوقف نمود .سرانجام در 16 فوريه 1984 دولت مركزي لبنان منحل شد و يك گروه شبه نظامي از مسلمانان ، غرب بيروت را به تصرف در آورد .
غرب بيروت اينك به يك كشور سرخ پرستي تبديل شده و به دنبال آن سراسر اين شهر و كشور به جايي بسيار خطرناك بدل گرديده بود .
حال به واشنگتن بر گرديم. اطرافيان ريگان دريافته بودند كه براي تحقيق پيرامون اين حادثه ، فضاي مناسبي وجود ندارد. تقريباً يك سال پس از انفجار ما هنوز هم در مورد ماهيت عوامل آن هيچ چيزي نمي دانستيم و بمب گذاران همانند الماسي در يك ظرف جوهر، ناپديد شده بودند .


*************

چهار سال پس از انفجار پايگاه تفنگداران دريايي، من از پنجره اتاقم در سمتي جديد به بيرون مي نگريستم . در سطح رسمي ، اطلاعات من پيرامون اين انفجار و انفجار پيشين تقريباً مشابه هم بود. اما با بوجود آمدن كسب و كار معامله اطلاعات ، شايعات مختلف به بالاترين حد خود افزايش يافت . به دنبال اين حوادث، شهر بيروت به يك برهوت تبديل گرديد. همه درخانه ها بودند و به خوردن و خوابيدن مي پرداختند و يا بدليل گرماي شديد هوا ، به شهرها و مناطق حومه اي ،
مي رفتند و دوباره در ساعات ابتدايي شب ، به خانه باز مي گشتند. تنها نشانه زندگي براي ما به مسجد كوچكي باز مي گشت كه بر فراز تپه اي در مقابل دفتر ما قرار داشت و گروهي از پيرمردان با رداهاي عربي دراز ،در برابر ورودي آن مي نشستند و با هم به صحبت مي پرداختند.يك روز با بلند شدن صداي اذان از بلند گوهاي مسجد ، من به ساعتم نگاه كردم، اما هنوز زمان زيادي تا زمان معمول نماز باقي مانده بود. يك مراسم تشيع جنازه و يا يك مجلس ختم ؟من به هيچ نتيجه اي نرسيدم .چرا كه اصولاً در خاورميانه زندگي در پس ديوارهاي بلند و دور از چشمان غريبه ها و بويژه خارجيها جريان دارد .
و اين شرايط تنها بدليل وجود ديوارهاي سنگي بوجود نيامده است. خاورميانه جايي است كه براي دستيابي به حقيقت، راه دشواري بايد طي گردد. شبكه هاي تلويزيوني و روزنامه ها، اخبار را گزارش نمي كنند . بلكه آنها انعكاس دهنده پروپاگانداي خواسته شده از سوي دولتهايشان هستند. خبرنگاران ماجرا جو و به دنبال حقيقت در اين منطقه وجود ندارند. كتابهاي سياسي و اجتماعي منتشر شده ، ارزش خواندن هم ندارند. حتي زماني كه يك رسوايي در رسانه ها منتشر مي شود، بايد اطمينان داشت كه دولت خواهان چنين اقدامي بوده است. در سطح فردي نيز وضعيتهاي مختلف سياسي، از تمايز خاصي برخور دار نيست. ساكنان خاورميانه معتقدند كه هر چه كمتر شخصيت خود را فاش كنند، بيشتر زنده مي مانند. آنان در حوزه مسائل سياسي تنها به موضوعات عمومي مي پردازند و صحبتي از تروريسم به ميان نمي آورند. از نگاه آنها تروريسم يك فعاليت دولتي است كه صحبت كردن پيرامون آن، به قيمت زنداني شدن شما تمام مي شود .


***********

ضرورتي ندارد كه شما در بيروت اقامت گزينيد تا دريابيد كه پيچيده ترين و تودرتو ترين نقطه خاورميانه ، شهر بعلبك لبنان است . اين شهر را بايد مامن اصلي تروريسم به شمار آورد . هر تروريست راديكال و مجنوني كه فكر مي كند مي تواند اسرائيل را از لبنان بيرون كند ،در اين شهر مغازه اي بر پاكرده است. اما اتفاقي مهم وتاثير گذار در 21 نوامبر 1982 ميلادي روي داد. در آن روز حسين الموسوي رهبر گروه راديكال اسلام گراي امل ، در بخشي از اين منطقه، اعلام خود مختاري كرد . كاملا روشن بود كه اين كار براساس دستور تهران انجام شده ،چرا كه خيلي زود تعداد زيادي از نيروهاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و يا پاسداران در اين پايگاه مستقر شدند. نيروهاي سوري كه از سال 1976 ميلادي اين منطقه را اشغال كرده بودند ،نظاره گر اين اتفاقات بودند و هيچ كاري انجام ندادند .دولت مركزي لبنان قادر به انجام هيچ كاري نبود و يا نمي خواست. ايران هم اينك داراي يك بخش مستقل از خاك لبنان بود. آنان قادر بودند كه در بعلبك به هر كاري دست بزنند و هيچ كسي قادر به كاري نخواهد بود . همه منابع اطلاعاتي ما نيز معتقد بودند كه پاسداران در صدد جنگ عليه غرب هستند .
درواقع اولين زمينه هاي بروز اين جنگ در حال شكل گيري بود. در 19 جولاي 1982 ميلادي ديويد داگ رئيس دانشگاه آمريكايي بيروت در اين شهر ربوده شد و پس از بسته شدن دستها و پاهايش، بايك خودرو به سوي مرز مشترك لبنان و سوريه انتقال يافت تا به درون يك هواپيماي شركت ايران اير كه در فرودگاه دمشق بود، برده شود. پاسداران ايراني كل اين عمليات را در خارج از بعلبك برعهده داشتند. او 6 ماه را در تهران گذراند، اما سرانجام با تقاضاي سوريه- نزديك ترين متحد ايران در دنياي عرب- ايران داگ را آزاد كرد .*(1)
در ژوئن 1983 ميلادي تقريباً دو ماه پيش از آزادي داگ، ما گزارشي را دريافت كرديم كه ايران در صدد ربودن گروگانهاي بيشتري است . رئيس بخش اطلاعات پاسداران در لبنان كه هم اينك براحتي در اردوگاه نظامي شيخ عبدالله مستقر شده بود، ازيك رابط لبناني خواسته بود كه به سرعت براي يك جلسه به مقر آنان بيايد. وي پس از رسيدن، به مكاني خلوت برده شد تا مراتب عصبانيت ايراني ها از داگ براي وي توضيح داده شود. خروج داگ از لبنان به آمريكايها اجازه مي داد كه هر جايي را براي يافتن وي مورد بررسي قرار دهند. بدتر اينكه با نگاه داشتن وي در تهران، ايران به صورت مستقيم مشاركت خود را در اين آدم ربايي اعلام مي كرد و با وجوديكه تهران هيچ گزينه ديگري به جز آزاد سازي داگ نداشت ، اما آنان همچنان تمايل به گروگان گيري خارجيهايي بيشتري اما با دقت افزون تر داشتند. به علاوه آنان با دقت بيشتر ضمن انكار موجه ارتباط خود با اين گروگان گيري ها ،تصميم گرفته بودند كه از عوامل لبناني براي اينكار بهره ببرند .
با موافقت طرف لبناني با اين پيشنهاد ، افسر ايراني دستور داد كه موارد مورد نياز براي اين گروگان گيريها فراهم گردد: تيمهاي مراقبت زندانهاي مخفي و خودروهاي ويژه. ايران كليه تعهدات مالي را پذيرفته بود،قربانيان مورد نظر را معرفي مي نمود و ساير كمكهاي لازم غير مستقيم با اين اقدامات را انجام مي داد .

*(1):ادعاهاي مطرح شده از سوي نويسنده اين كتاب درباره فعاليت هاي ايران در لبنان بارها رسما از سوي مراجع ايراني تكذيب شده است و اساسا تاكنون هيچ مدرك مستدلي پيرامون اين ادعاها ارائه نشده و به همين دليل فاقد هرگونه ارزش تاريخي بوده و از آن ها تنها براي فضاسازي عليه ايران استفاده مي شود.

ادامه دارد

مترجم: محسن داوري


  • email ارسال ایمیل به دوست
  • print پرینت نسخه
  • Plain text متن کشف