خانه | حاج رضوان | حاج رضوان از نگاه دشمن | اسراییل گروگان عماد مغنیه

اسراییل گروگان عماد مغنیه

image

دو سال پس از شهادت حاج رضوان

سعدا... زارعي


اينك دو سال از شهادت «عماد فايز مغنيه» مي‎گذرد. دشمنان و دوستان هنوز او را فراموش نكرده اند. او حدود ٢٠ سال از سوي دستگاه‎هاي مختلف اطلاعاتي آمريكا، رژيم صهيونيستي، كشورهاي اروپايي و بسياري از كشورهاي عربي تحت تعقيب بود؛ لذا وقتي در محله «كفرسوسه» دمشق به دام يك «تيم مشترك» - عربي، غربي و اسراييلي - افتاد و به‎شهادت رسيد، همه آنان احساس كردند «دشمن بزرگ»ي را از سر راه برداشته اند، كما اين‎كه ملت هاي لبنان و فلسطين احساس كردند «برادر بزرگ»ي را از دست داده اند. در اين بين، فلسطيني ها بيش از هموطنان او در لبنان سوگوار شدند. خالد مشعل، چهره شاخص حماس در پيام تسليت خود، او را يكي از رهبران بزرگ آرمان فلسطيني خواند. رمضان عبدالله شلح، رهبر جهاد اسلامي فلسطين، با صراحت بيشتر، مغنيه را «يك شهيد فلسطيني» دانست.
شهيد عماد مغنيه ٢٠ سال پس از آن‎كه دستگاه‎هاي اطلاعاتي آمريكا رسما خواستار دستگيري يا از ميان برداشتن او شدند، به‎شهادت رسيد و اين به خوبي ناكارآمدي و ناكامي دستگاه‎هاي عريض و طويل اطلاعاتي و عملياتي غرب - و به ويژه آمريكا و رژيم صهيونيستي - را برملا مي كند. درواقع «عماد» ٢٠ سال انواع هزينه‎ها را به‎دستگاه‎هاي سياسي و اطلاعاتي غرب و هم پيمانان منطقه اي آن تحميل كرد. آنان در اعلاميه اي كه در سال ١٣٦٦ به نام «پليس فدرال آمريكا» منتشر كردند، 5 ميليون دلار براي دستگيري يا كشتن مغنيه جايزه در نظر گرفتند، رقمي كه بعدها به ٢٥ ميليون دلار رسيد؛ در حالي كه خدا مي داند كه در اين ٢٠ سال چند ده ميليارد دلار هزينه كردند تا رد پايي از او را به دست آورند.
در نقطه مقابل آن، حزب الله لبنان توانست ٢٠ سال «مرد بسيار فعال» خود را حفظ كند و حال آن‎كه او «چهره عملياتي حزب الله» بود و پناهگاه براي او معنا و مفهومي نداشت. «رضوان» يا به‎قول آمريكايي ها «ابو رضوان» در اين ٢٠ سال به بسياري كشورهاي - دوست يا دشمن - عربي، اروپايي و... سفر كرد و مأموريت هاي مهمي را انجام داد، بدون آن‎كه شناسايي شود. در اين مدت او با سازمان ها، شخصيت ها و مراكز رسمي و غيررسمي تماس داشت و به تدارك فعاليت هاي حزب الله مشغول بود. در سال ١٣٧٩ - زماني‎كه اسراييل ناچار شد خاك لبنان را تخليه كند و ذليلانه با برجا گذاشتن انواع جنگ افزار و رها كردن همكاران لبناني خود در ارتش جنوب بگريزد - اسراييلي ها برادر او «جهاد مغنيه» را به‎گمان اين‎كه او همان عماد است، به‎شهادت رساندند و با شور و شعف اعلام كردند «مغز اطلاعاتي و عملياتي حزب الله» را از ميان برداشته اند.
شهيد عماد مغنيه در تمام عمليات مهم حزب الله اعم از عمليات آزادسازي اسراي لبناني و فلسطيني و عمليات مبادله اسرا و عمليات نظامي حزب الله در سال هاي ١٣٧٥، ١٣٧٩، ١٣٨١، ١٣٨٤ و ١٣٨٥ شركت كرده بود و نقش مهمي در شكست هاي پياپي ارتش و نيروهاي اطلاعاتي رژيم صهيونيستي برعهده داشت و جالب اين است كه دولت تل آويو اين موضوع را مي دانست، ولي به آن اذعان نمي كرد. زندگي و مبارزات «رضوان» خود نماد شكست هاي مختلف رژيم صهيونيستي، آمريكا و سرويس هاي منطقه اي مرتبط با اين دو رژيم بود. از اين رو روزي كه به‎شهادت رسيد تا مدتي واقعا نمي دانستند كه در انفجار روز چهارشنبه - ٢٣ بهمن 13٨٦ - در كفرسوسه شهر دمشق چه كسي كشته شده است تا اين‎كه تلويزيون حزب الله - قناه المنار - در بيانيه اي رسمي شهادت رضوان را اعلام كرد. شهادت مغنيه در عين حال به جاي آن‎كه لبخند شادي را بر چهره سردمداران اسراييلي بياورد، موجي از نگراني را سبب گرديد. از اين رو مقامات اسراييل در ساعات و روزهاي اوليه حادثه نقش خود را در ترور مغنيه - كه كاملا آشكار بود - انكار كردند. ارتش اسراييل از بيم واكنش فوري و قاطع حزب الله لبنان به‎حالت آماده باش درآمدند و به‎مرزهاي شمالي فلسطين اشغالي گسيل شدند و روزنامه‎هاي رژيم تل آويو به نكوهش موساد روي آوردند. «امير باد شالوحه» عضو برجسته ارتش و كارشناس مسائل نظامي تلويزيون اسراييل - كانال ١٠ - يك روز پس از اعلام شهادت عماد، رسما اعلام كرد: «ارتش اسراييل به انتشار نيروهاي هوايي و زميني خود در سرتاسر مرزهاي شمالي اقدام كرده است و نيروهاي اورژانس، آتش نشاني و پليس به‎حالت آماده باش كامل درآمده اند.»
روزنامه «يديعوت احارنوت» چهار روز پس از شهادت مغنيه و اولين واكنش حجت الاسلام سيدحسن نصرالله نوشت: «همه اسراييلي ها از سه روز پيش تاكنون و به ويژه پس از تهديدات سيدحسن نصرالله عليه اسراييل به‎علت ترس از واكنش حزب الله لبنان به‎ترور عماد مغنيه در ترس و وحشت به سر مي برند.» اين روزنامه صهيونيستي با اشاره به‎ناكامي هاي رژيم تل آويو در مواجهه با حزب الله اضافه كرد: «هيچ چيز جلودار انتقام حزب الله نخواهد شد.»

خصوصيات اخلاقي مغنيه
روزي كه انقلاب اسلامي در ايران به‎پيروزي رسيد، عماد مغنيه ١٦ سال بيشتر نداشت و در پي ارتباط با گروه هاي فلسطيني بود. عماد مغنيه از نظر خانوادگي به بيت علماي برجسته اي نظير «آيت الله شيخ محمد جواد مغنيه» مفسر صاحب نام قرآن مربوط بود. اين دو خصوصيت به طور طبيعي او را با انقلاب اسلامي ايران و حضرت امام خميني - قدس سره الشريف - پيوند مي زد. انقلاب اسلامي گمشده خيل مبارزاني بود كه از ايدئولوژي ها و گروه‎هاي غيرمذهبي به‎تنگ آمده بودند. مغنيه در سال ١٣٥٨ به ايران آمد و به‎حضور حضرت امام رسيد. در آن ديدار رهبر فقيد انقلاب، علماي لبناني را به پايه گذاري يك جنبش اصيل بر مبناي «اعتقاد واقعي به‎خدا و التزام به اعتقادات و احكام اسلامي» و «توده‎هاي محروم مردم» تشويق كرد كه به پايه گذاري حزب الله لبنان منجر شد.
شهيد مغنيه هرچند از خانواده سرشناسي بود، ولي در عين حال از متن مردم لبنان برخاسته بود. او در روستاي «طيردبا» از توابع شهر شيعه نشين «صور» - استان جنوب لبنان - به‎دنيا آمد و كودكي خود را در اين روستا سپري كرد. سپس در نوجواني به‎همراه خانواده به‎جنوب بيروت - ضاحيه - نقل مكان كرد. در هنگام حمله رژيم صهيونيستي به‎بيـروت به‎همــراه هم سن و سال هاي خود در منطقه خلد يك گروه تشكيل داد - كه به ‎«خمينيون» معروف شدند - و با اشغالگران درگير شدند.
عماد مغنيه به‎لحاظ اعتقادي، راسخ و رسوخ ناپذير بود. ولايت فقيه مهمترين ركن اعتقادي او را تشكيل مي داد و از اين رو او در زمان حضرت امام به‎نظريات فقهي ايشان فوق العاده اهميت مي داد. كما اين‎كه در دوره رهبري حضرت آيت الله خامنه اي - دامت بركاته - نيز نظريات فقهي و سياسي رهبر معظم انقلاب را مبناي عمل خود قرار داده بود. يكي از دوستان نزديك او - انيس نقاش - درباره او - پس از شهادت - گفته است: «مغنيه در جزييات فعاليت خويش نيز سعي مي كرد نظر ولي فقيه را دريابد. اين البته فقط خصوصيات او نبود، عناصر حزب الله و رهبران آن هم به اين مسئله به‎عنوان «رمز و راز موفقيت در صحنه عمل» مي نگرند. سيد حسن نصرالله در جمع ايراني هايي كه با او ديدار كرده اند، گفته است: «ما سخنان حضرت آيت الله خامنه اي را در عمل پياده مي كنيم. آن‎جا كه به‎سخن او دسترسي نداريم، از ايشان مي پرسيم و آن‎جا كه امكان پرسش وجود ندارد، سعي مي كنيم دريابيم كه چه چيزي او را احيانا خشنود مي كند؛ همان را به‎اجرا مي گذاريم.»
عماد مغنيه تنها مقلد ولي فقيه نبود، بلكه فراتر از آن به رهبر معظم انقلاب عشق مي ورزيد؛ او بارها گفته بود: «در مقابل ولايت همه چيز و همه كس هيچ اند.» حاج رضوان روح تبعيت محض را در نيروهاي فراواني كه پرورش داد، ماندگار كرد و از هر جوان يك پولاد ساخت كه در سخت ترين شرايط بتواند با يك بشارت رهبري، ماه‎ها در مقابل دشمن صهيونيستي بايستد و خم به ابرو نياورد.
حضرت آيت الله خامنه اي - دامت بركاته - پس از شهادت عماد در وصف او جمله اي به‎كار برد كه همسنگرانش آن را «كامل ترين» مي دانستند: «حاج رضوان فرزندي براي امام خميني بود.»
عماد مغنيه براي فهم مباني كلامي، فقهي و سياسي انديشه و تفكر حضرت امام خميني و حضرت آيت الله خامنه اي تلاش زيادي كرده بود. او صحيفه نور حضرت امام را آن گونه خوانده بود كه گويي حفظ و ملكه ذهنش شده بود. كتب شهيد مطهري، كتب آيت الله مصباح يزدي و كتب آيت الله جوادي آملي را چندين نوبت خوانده و حتي تدريس كرده بود. بر همين اساس، او بدون ترديد از انديشه كاملا زلال و محكمي برخوردار شده بود. عماد اگرچه روحاني نبود، ولي كمتر از يك روحاني عالي رتبه هم نبود.

مغز متفكر طرح، اطلاعات و عمليات
جايگاه سازماني عماد مغنيه در حزب الله لبنان هنوز هم براي اكثر تحليلگران مسائل لبنان شناخته شده نيست. اسراييلي ها و آمريكايي ها و بعضي از كشورهاي عربي او را مرد شماره دو حزب الله - يعني قائم مقام سيدحسن نصرالله - خواندند. سازمان CIA، MI6 و موساد به او لقب «مرد سايه» دادند. بعضي او را فرمانده عملياتي حزب الله معرفي كردند و بعضي او را مسئول حفاظت از عناصر و شخصيت هاي حزب الله دانستند. پاره اي از ناظران او را «تئوريسين» و مغز «طراح» و «برنامه ريز» معرفي كرده اند. اما واقعا او كه بود؟ اين قلم واقعا پاسخ اين سئوال را نمي داند و متأسفانه هيچ گاه هم توفيق زيارت او را نداشته است.
هرچه بود و هرچه بگويند بي ترديد عماد مغنيه يكي از شخصيت هاي رده اول و مؤثر حزب الله بوده و نقش زيادي در موفقيت هاي حزب الله داشته است. اما بايد در نظر داشت كه حزب الله لبنان - برخلاف تصور رايج - شخصيت محور نيست و به صورت شورايي اداره مي شود. از اين رو فقدان شخصيت ها تأثير چنداني بر روند آن نمي گذارد. دشمن هم اين را به‎خوبي مي داند. اگرچه به‎نفع اوست كه بگويد با كشته شدن عماد مغنيه، ستون فقرات حزب الله شكسته شده است. در عين حال، «اوفر شيلح» تحليلگر برجسته روزنامه «معاريو» چند روز پس از شهادت حاج رضوان نوشت: «انجام اين ترور از تفكر بيمار اسراييل نشأت مي گيرد، تفكري كه خشونت و اقدام نظامي را به عنوان راهكار دستيابي به‎هدف مي داند.» شليح به‎ياد رهبران رژيم غاصب تل آويو مي آورد كه: «تل آويو در سال ١٩٩٢ ميلادي - ١٣٧١ شمسي - سيدعباس موسوي رهبر حزب الله را كشت و به جاي او سيدحسن نصرالله زمام امور را به دست گرفت كه هزار بار خطرناك تر از موسوي است.»
در واقع عماد مغنيه يك مدل از نيروهايي است كه به هدف اعتقاد راسخ داشته و پيروزي را در چند قدمي خود مي بينند و شهادت را پيروزي بزرگتر ارزيابي مي كنند. اين چنين افرادي در حزب الله لبنان فراوانند و حق با حجت الاسلام مجاهد سيدحسن نصرالله است كه در مراسم تشييع پيكر عماد مغنيه گفت: «مغنيه در پي خود ده‎ها هزار رزمنده مبارز و آماده شهادت باقي گذاشته است.»
اما با وجود اين درباره قدرت تأثيرگذاري و ذهن خلاق شهيد عماد مغنيه سخنان مهمي بيان شده است. يكي از دوستان او مي گويد: «حاج رضوان در بيان آن‎چه مي خواست، قدرت فوق العاده اي داشت. چنان از ريزه كاري هاي طرحي كه بايد اجرا مي شد، سخن مي گفت كه همه را به‎حيرت وامي داشت.» او مي گويد: «يك روز طرحي آماده شده بود و در نهايت سيدحسن نصرالله از حاج عماد خواست كه نقطه نظرات خود را درباره طرح بيان كند. عماد يك ساعت و نيم، درباره جزييات سخن گفت، به‎گونه اي كه هيچ گره كوري درباره طرح باقي نماند.

شهيد عماد مغنيه و جنگ ٣٣ روزه
ترديدي وجود ندارد كه عماد در مهمترين جنگ حزب الله نقش مهمي داشته است و صدالبته نقش او بي بديل نبوده، چراكه اساسا شكل حزب الله بر مبناي نقش هاي بي بديل طراحي نشده است و افراد به‎هيچ وجه نقش بلامعارضي در كاري كه برعهده مي گيرند، ندارند. صهيونيست ها، به خصوص بعد از شهادت حاج رضوان، تبليغات زيادي به‎راه انداختند و عماد را فرمانده اصلي جنگ تموز 2006 - يا به‎قول حزب الله الوعد الصادق - معرفي كردند تا بعد از آن بگويند حالا رمز موفقيت حزب الله در جنگ سنگين ٣٣ روزه از بين رفته است.
مهم نيست كه بدانيم نقش حاج رضوان در جنگ ٣٣ روزه چه بوده است، مهم اين است كه بدانيم نقش جنگ ٣٣ روزه در اقتدار حزب الله از يك سو و فروپاشي رواني رژيم صهيونيستي از سوي ديگر چه بوده است.
جنگ ٣٣ روزه، خطر حزب الله را بيش از هميشه براي موجوديت، بقاء و امنيت رژيم صهيونيستي مطرح كرد. كما اين‎كه اين جنگ فروپاشي اسراييل را بيش از هميشه نزديك و امكان پذير معرفي كرد. وقتي جنگ ٣٣ روزه در روز ٢٣ مرداد ٨٥ به‎پايان رسيد، در رسانه‎هاي اسراييلي هيچ سخني از پيروزي اسراييل به‎ميان نيامد و هيچ مقام مسئول جنگ در اين رژيم نيز از پيروزي سخن نگفت. بركناري مقامات نظامي و سياسي به زودي شروع شد؛ وزير جنگ (امير پرز)، فرمانده نيروي هوايي (جرج گالونيسكي)، رييس ستاد مشترك ارتش (دان حالوتس) و بسياري ديگر از مقامات نظامي كنار رفتند و موقعيت ايهود اولمرت نخست وزير و حزب تازه تأسيس او - كاديما - به شدت تضعيف شد، ولي از آن‎جا كه بركناري او شكست سنگين و بي سابقه اسراييل را كاملا علني مي كرد، كنار رفتن او به‎تأخير افتاد و درنهايت اولمرت به بهانه آلوده بودن به فساد اقتصادي و سوء استفاده مالي از موقعيت اداري خود كنار رفت و حزب او در انتخابات مجلس فقط ٢٨ كرسي به دست آورد و از صحنه حذف شد. اولمرت در شهريور سال 13٨٧ بايد كنار مي رفت، اما بحران سياسي ناشي از شكست اسراييل در جنگ ٣٣ روزه توافق بر سر نخست وزير جديد را بارها به‎تأخير انداخت و «خانم تزيپي ليوني» كه جايگزين اولمرت در رهبري حزب كاديما شده بود، نتوانست كابينه جديد را تشكيل دهد و عملا شش ماه طول كشيد تا سه حزب ليكود، به‎رهبري نتانياهو، بيتنا به‎رهبري ايگدور ليبرمن و كار به‎رهبري باراك دولت ائتلافي جديد را تشكيل دهند. با بازگشت ايهود باراك و بنيامين نتانياهو، درواقع اسراييل به‎دليل شرايط بحراني ناچار شد به رهبران قديمي بازگردد و وانمود كند كه شكست در جنگ ناشي از بي تجربگي رهبران جديد بوده است. اما اين ژست اداري كفايت نمي كرد و از اين رو سران نظامي و سياسي دولت ائتلافي به‎گمان دست يافتن به‎پيروزي آسان عمليات سنگين نظامي به‎غزه را در هفتم دي ماه 13٨٧ به‎اجرا گذاشتند و وعده ريشه كن كردن مقاومت فلسطين و دولت مردمي اسماعيل هنيه را طي هفت تا ١٠ روز دادند، اما اين جنگ ٢٢ روز طول كشيد و اهداف رژيم صهيونيستي محقق نشد. رژيم غاصب و متجاوز صهيونيستي علي رغم دست يازيدن به انواع عمليات هاي پرشدت هوايي، دريايي و زميني عليه منطقه بسيار كوچك غزه - منطقه اي با وسعت ٣٨٠ كيلومتر مربع يعني ١٠ بار كوچكتر از منطقه درگيري جنگ ٣٣ روزه - نتوانست امنيت رواني شهروندان غاصب خود را احيا كند و دست از پا درازتر به‎پشت مرزهاي شرقي و شمالي غزه بازگشت. شكست اسراييل در جنگ تابستان ١٣٨٥ لبنان حاصل اراده الهي و تحقق وعده الهي از يك سو و قابليت هاي خاص رهبران مقاومت بود و از اين رو «عماد مغنيه»ها اسراييل را واداشتند كه در بالاترين سطح - شيمون پرز رييس جمهور - اعلام كند كه ديگر مقوله «تشكيل اسراييل بزرگ» معنا و مفهومي ندارد و تل آويو فكر تحقق آن را كنار گذاشته است. درواقع رژيم صهيونيستي با اين عبارت اعلام مي كرد كه جنگ لبنان نه تنها آمال و آرزوهاي تاريخي صهيونيست ها را بر باد داده، بلكه موجوديت و بقاي رژيم اسراييل را نيز به شدت تهديد مي كند. رييس جمهور اين رژيم حدود دو سال پس از پايان جنگ لبنان با صراحت اعلام كرد كه هيچ تضميني براي بقاي اسراييل وجود ندارد و نابودي آن كاملا محتمل است.
اينك دو سال از شهادت «حاج رضوان» مي گذرد، ولي هنوز رهبران رژيم صهيونيستي خود را در آستانه انتقام حزب الله مي بينند و جز در حلقه‎هاي بسته امنيتي حضور نمي يابند درواقع روح عماد مغنيه، آنان را به‎گروگان گرفته است. يك بار سيدحسن نصرالله در برابر اصرار يك خبرنگار كه مي خواست نزديك يا دور بودن زمان انتقام خون عماد مغنيه از اسراييل را بداند، گفت: «چيزي نپرسيد، ما شرنگ ترس و يأس را بر اين رژيم وارد كرده ايم و در زمان خود وعده انتقام را عملي خواهيم كرد.» رژيم صهيونيستي بيش از هر كسي مي داند كه انتقام حزب الله سخت و غافلگيركننده
خواهد بود. شايد از همين رو بود كه در سال گذشته وقتي چند موشك از منطقه جنوبي لبنان به‎سمت نهاريا - در مرز شمالي فلسطين - شليك شد زودتر از همه دست داشتن حزب الله را در اين اقدام تكذيب كرد. البته هوش زيادي براي فهم اين موضوع نياز نبود و همه مي دانستند حزب الله اهل عمليات كور و كوچك نيست.
حاج رضوان چگونه شهيد شد؟
روحيه حاج رضوان به‎تأسي از فرهنگ اهل بيت و آموزه‎هاي او در مكتب عاشورايي حضرت امام خميني، با انزواگرايي ميانه اي نداشت و شهادت را هم براي خود «فوز عظيم» و «شيرين‎تر از عسل» مي دانست و به دنبال آن بود؛ در عين حال او كسي نبود كه اين را ارزان به‎دشمن هديه دهد. برابر برخي از اسناد، سازمان جاسوسي CIA، سازمان جاسوسي MI6 و سازمان جاسوسي موساد، چند بار رد پاي او را در اروپا و بعضي از كشورهاي عربي پيدا كرده و ترفندهاي زيادي را براي دست يافتن به او به‎كار بسته بودند، ولي هر بار شكست خوردند. يك بار در فرانسه از طريق سرويس اطلاعاتي حتي با او مواجه هم شده بودند، ولي در عمل او از كمين اطلاعاتي جسته بود. بعدها يك مأمور عالي رتبه سيا در كتاب خاطرات خود نوشت: «مغنيه از دري كه وارد شده بود خارج نمي شد و هيچ گاه دوباره به‎مكاني كه در آن به سر برده بود، بازنمي گشت.»
رژيم صهيونيستي ١٣ ماه بعد از پايان جنگ ٣٣ روزه، اولين عمليات تروريستي خود را در سوريه در شهريور ١٣٨٦ به‎اجرا گذاشت. چند هواپيماي نظامي رژيم صهيونيستي از طريق عبور از آسمان مديترانه و سپس ورود به‎آسمان تركيه، وارد نقطه اي در داخل خاك سوريه در نزديكي مرزهاي تركيه - تل ابيض - شدند و با شكستن ديوار صوتي به‎پايگاه هوايي خود بازگشتند. رژيم صهيونيستي مدعي شد كه براي از ميان برداشتن تأسيسات مخفي اتمي سوريه به آن نقطه حمله كرده است، ولي سوريه اسنادي را نشان داد و آژانس بين المللي انرژي اتمي آن را تأييد كرد و گفت كه هيچ نشانه اي دال بر وجود تأسيسات اتمي وجود نداشته است. در آن مقطع اين سئوال به وجود آمد كه هدف واقعي رژيم غاصب صهيونيستي از ورود به‎آسمان سوريه و بمباران يك كارخانه كوچك در شمال اين كشور چه بوده است. سوريه براي بررسي موضوع، كميته اي نظامي - امنيتي تشكيل داد، ولي تاكنون اظهار نظر رسمي در اين مورد صورت نگرفته است. مشابه همين عمليات را آمريكايي ها به‎بهانه تعقيب يك گروه از القاعده در خاك سوريه انجام داده و به‎يك روستاي اين كشور در نزديكي مرزهاي عراق حمله كردند و چندين نفر را از بين بردند، ولي بعدا مشخص شد كه هيچ گاه در آن روستا القاعده وجود نداشته است.
ما در نظر نداريم كه درباره اين دو حادثه اظهارنظر قطعي كنيم، اما اين مقدار مشخص است كه بعد از جنگ ٣٣ روزه، سوريه به شدت زير ذره بين سازمان هاي اطلاعاتي و عملياتي آمريكا، اسراييل، اروپا و بعضي كشورهاي عرب قرار گرفته بود و باز هم مي توانيم به طور قطعي بگوييم كه در اين مقطع - و حتي تا امروز - دست يافتن به‎نيروهاي اصلي و كادر مركزي حزب الله لبنان مهمترين هدف اين سازمان هاي جاسوسي بوده است.
سوريه در موقعيتي قرار دارد كه عملا تنها همسايه لبنان به‎حساب مي آيد، مرزهاي غربي لبنان - در درياي مديترانه - و مرز جنوبي آن - كه به‎مناطق تحت اشغال اسراييل متصل است - براي عبور و مرور مخالفان آمريكا و اسراييل امنيت ندارد و تا حدود زيادي قابل استفاده نيست و لذا لبنان در عمل يك همسايه دارد كه او را مانند طفلي در آغوش گرفته است و حكم مادر او را ايفا مي كند و اين همان سوريه است
.

  • email ارسال ایمیل به دوست
  • print پرینت نسخه
  • Plain text متن کشف