:::: Haj rezvan ::::: عماد مغنيه از استثناهاي تاريخ بود عماد مغنيه از استثناهاي تاريخ بود ================================================================================ moghniye on 01/12/1388 08:12:46 محمد جواد رحيمي ------------------------- واكاوي شخصيت شهيد مغنيه كار دشواري است، نه از اين باب كه به‎سختي مي‎توان كسي را يافت كه حاضر باشد درباره او صحبت كند، كه اين هم هست، بلكه به اين علت كه حاج عماد، شخصيتي چند بعدي داشته كه كمتر كسي قادر به‎بيان همه آن ابعاد و خصوصيات است. به‎همين دليل است كه خيلي از نزديكانش براي او تعبيري را به‎كار مي‎برند كه حضرت امام براي شهيد بهشتي استفاده كرده بودند؛ «او يك ملت بود.» در چنين شرايطي، براي آشنايي با گوشه‎اي از خصوصيات، افكار و خدمات اسطوره مقاومت به‎سراغ دكتر مسعود اسداللهي (استاد دانشگاه، نويسنده و كارشناس مسائل خاورميانه) رفتيم و با ايشان گفت‎وگوي مفصلي درباره مسائل خاورميانه، شكل‎گيري مقاومت اسلامي در منطقه، تأسيس حزب‎الله و فرمانده نابغه‎اش عماد مغنيه انجام داديم كه به‎دليل محدوديت فضا، اكنون فقط بخش شهيد مغنيه را منتشر مي‎كنيم و ادامه آن را به فرصت ديگري وامي‎گذاريم. در رابطه با نقش شهيد مغنيه در شكل‎گيري فرآيند مقاومت و آغاز كار‎شان با حزب‎الله، اين‎گونه گفته مي‎شود كه ايشان از اوان جواني وارد فعاليت‎هاي ضداشغالگري شده بودند؛ كمي در اين رابطه بفرماييد. آقاي عماد مغنيه كه در سال هاي اخير به‎حاج رضوان معروف شده بود، فردي است كه همه عمرش را وقف مبارزه كرده بود. از سن 16 يا 17 سالگي وارد مبارزه شده و اين مبارزه را تا لحظه شهادت ادامه داد. در حقيقت ايشان از وقتي كه خودش را شناخت، شروع به‎مبارزه كرد و واقع مطلب اين است كه خودش و زندگيش را وقف مبارزه كرد. او اهل جنوب لبنان بود و شيعيان جنوب لبنان، تماس مستقيم با مرز و تجاوزات اسراييلي‎ها دارند، با گوشت و پوست مسئله تجاوز نظامي اسراييل را لمس كرده بود، لذا از ابتدا انگيزه شخصي داشت كه وارد مبارزه شود. در آن زمان، فقط چهارچوب گروه‎هاي مقاومت فلسطيني براي مبارزه عليه اسراييل وجود داشت و در ميان گروه‎هاي فلسطيني هم، فقط جنبش فتح بود كه يك گروه لائيك به‎شمار مي‎رفت و بقيه گروه‎ها چپ و كمونيست بودند. شهيد عماد ابتدا وارد فتح مي‎شوند و همان‎طور كه آقاي انيس نقاش نيز در خاطراتش از شهيد مي‎گويد، آموزش او را بر عهده داشته است. در حين دوره آموزشي، مسئولان جنبش فتح متوجه مي شوند كه توان و استعداد اين جوان با ديگران متفاوت است. فردي باهوش و سريع‎الانتقال و با گيرايي فوق‎العاده بالاست. در آن زمان، گروهي در جنبش فتح بود به‎نام گروه 17 كه وظيفه حفاظت از شخصيت‎ها را بر عهده داشت. افرادي وارد اين گروه مي شدند كه اولا بسيار مورد اطمينان باشند، زيرا اسراييلي‎ها به‎راحتي در گروه‎هاي فلسطيني نفوذ مي‎كردند (البته الان هم متأسفانه نفوذ مي‎كنند)، در نتيجه بايد اطمينان حاصل مي‎شد كه عضو جديد، نفوذي نباشد. ثانيا بايد از توانايي‎هاي بسيار بالايي برخوردار باشند تا بتوانند چنين مأموريت سنگيني را در محيط لبنان كه از نظر امنيتي، فوق‎العاده آلوده به‎جاسوسان اسراييلي است، انجام دهند. اين توان و اطمينان را در عماد مغنيه ديده بودند. شهيد مغنيه همكاري‎اش را با اين گروه در حالي شروع كرد كه هيچ گروه اسلامگرايي براي مبارزه عليه اسراييل در آن زمان وجود نداشت. جنبش امل شهيد مغنيه را راضي نمي‎كرد، زيرا جنبش امل بيشتر براي نياز داخلي لبنان درست شده بود و انگيزه حاج رضوان مبارزه با اسراييل بود، نه درگيري هاي داخلي. از اين‎جا، ايشان با شخص ياسرعرفات پيوند خورد، چون در بخش حفاظت شخصيت هاي جنبش فتح بود، به‎همين خاطر در حلقه‎اي قرار گرفت كه بسيار به عرفات نزديك بودند و دوستي عميقي بين ايشان و ياسر عرفات شكل گرفت كه تا زمان مرگ ياسر عرفات ادامه داشت. اين مطلب شايد اولين بار است كه در ايران گفته مي شود كه ديدگاه شهيد مغنيه با ديدگاه ما ايراني‎ها نسبت به ياسر عرفات متفاوت بود. ايشان ديدگاه ما را قبول نداشت و مي گفت ديدگاه شما در مورد عرفات درست نيست و اصرار داشت بر اين‎كه اين مطلب را بگويد. شهيد مغنيه بسيار به ياسر عرفات نزديك بود و تماس هاي مستمري بينشان برقرار بود. اين موضوع در زمان انتفاضه دوم قابل مشاهده بود، طوري‎كه به‎علت اين رابطه نزديك، حاج رضوان به دستگاه‎هاي حكومت خودگردان كمك مي كرد. يادم هست كه بعد از پيمان اسلو، آقاي سيد حسن نصرالله سخنراني كرد و گفت ياسر عرفات خائن است. ياسر عرفات هم براي شهيد مغنيه پيغام فرستاد كه «هر كسي به من بگويد خائن، من ناراحت نمي‎شوم، اما براي من سنگين است كه شما (حزب‎الله) به‎من خائن بگوييد.» شروع كارهاي شهيد مغنيه با گروه 17 در جنبش فتح باعث شد تا ايشان وارد حوزه كارهاي اطلاعاتي و امنيتي شده و از كارهاي سياسي دور شود و تا آخر عمر نيز همين كارها را دنبال كند. همزمان با شروع فعاليت هاي اين شهيد، انقلاب اسلامي نيز به پيروزي رسيد و يك سال و نيم بعد هم جنگ تحميلي عراق عليه ايران شروع شد. مي دانيد كه لبنان صحنه جنگ ديگران هم بوده يعني اگر دو كشور با هم جنگ داشتند، در لبنان طرفداران آن دو با هم مي جنگيدند. براي همين هم يكي از صحنه‎هاي جنگ ايران و عراق، در لبنان بود؛ در حالي‎كه اين امر براي مردم ايران ناشناخته است. صدام دستور داده بود كه سفارتش در لبنان تمام مخالفان صدام در اين كشور و حتي لبناني‎هايي كه طرفدار ايران بودند را با بمب گذاري و ترور از بين ببرد. در مقابل، جوانان لبناني و شخص حاج رضوان عليه شاخه اي از حزب بعث عراق كه در لبنان فعال بود وارد صحنه شده و با آن‎ها درگير شدند و به‎طور كامل نابودشان كردند و حتي در يك عمليات شهادت‎طلبانه، سفارت عراق را منفجر كردند و شايد اولين عمليات شهادت‎طلبانه كه در لبنان انجام شد، عمليات انهدام سفارت عراق بود. قبل از عمليات شهيد احمد قصير؟ بله، قبل از اين‎كه اسراييل در سال 1361 به لبنان حمله كند. فردي به‎نام ابومريم اين حركت شهادت‎طلبانه را انجام داد. عماد مغنيه با ايران ارتباط برقرار كرده بود، به ايران مي‎آمد و با مسئولين ايراني ديدار داشت اما در قالب كارهايي كه خودش انجام مي داد. يعني تشكيلات خودش يك حالت پيچيده‎اي داشت، عضو گروه 17 بود ولي، در عين‎حال، تشكيلات خودش را هم جداگانه مديريت مي كرد و اين‎طور نبود كه در گروه فتح هضم شده باشد. آيا تشكيلات ايشان عنواني داشت؟ نه، حاج عماد با چند نفري كه با هم وارد گروه فتح شده بودند، انسجام خود را حفظ كرده و همرنگ فلسطيني‎ها نشده بودند، يعني به‎عنوان يك شيعه متدين معتقد به فقه شيعي باقي مانده بودند، اما از نظر نظامي و امنيتي با فتح آموزش مي ديدند و كار مي كردند. در سال 1361 اسراييل به لبنان حمله كرد و گروه‎هاي مسلح فلسطيني را اخراج كرد. ياسر عرفات با گروهش به تونس رفت و ارتباط بين عرفات و شهيد مغنيه عملا قطع گرديد. همزمان با اين تحول، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران وارد لبنان شد و عماد مغنيه گمشده‎اش را پيدا كرد و اين شايد يكي از الطاف الهي در مسير او بود، چراكه اگر او و دوستانش در تشكيلات جنبش فتح باقي مي ماندند، در آن‎جا خيلي امكان رشد نداشتند، چون هرفردي از نظر فكري چهارچوب خاصي دارد و چهارچوب فكري حاج عماد با جنبش فتح سنخيت نداشت. او خودش به سپاه مراجعه كرده و اعلام مي كند كه ما تعدادي از جوانان لبناني هستيم و سابقه‎ فعاليت هاي نظامي هم داريم. به‎اين ترتيب با سپاه ارتباط پيدا كرده و از آن‎جا وارد مقاومت اسلامي شد. البته شهيد عماد تا چند سال بعد همچنان تشكلي جدا از حزب‎الله را هدايت مي كرد. اين تشكيلات وجود داشت، اما خارج از حزب‎الله و ارتباط تشكيلاتي با حزب‎الله نداشت. بعضي از وقايعي كه در لبنان اتفاق افتاد مثل انفجار سفارت آمريكا، انفجار مقر مارينز و انفجار مقر چتربازهاي فرانسوي را اين تشكيلات به اسم سازمان جهاد اسلامي و يا جبهه جهاني مستضعفين بر عهده گرفت. لذا حزب‎الله مسئول اين وقايع به‎شمار نمي‎رفت و صرفا به مبارزه عليه اسراييل مشغول بود. هرچند ارتباط فكري بين اين‎ها وجود داشت، به‎اين معنا كه همديگر را مي‎شناختند و ممكن بود در زمينه‎هايي هم با هم همكاري داشته باشند، ولي از نظر تشكيلاتي اين‎گونه نبود كه حزب‎الله تصميم بگيرد كه برويم مقر مارينز را منفجر كنيم، نه اين مربوط به‎حزب‎الله نيست و اين را براي ثبت در تاريخ مي‎گويم كه ما نياييم ادعا كنيم كه اين‎ها بخشي از حزب‎الله بوده اند ولي به‎اسم جهاد اسلامي فعاليت مي كردند. اين‎ها دو تشكيلات جدا از هم بودند، ولي با هم ارتباط فكري و رفاقتي داشتند. پس حاج عماد كي به‎حزب‎الله پيوست؟ تا ابتداي دهه 70 شمسي اين دو تشكيلات از هم جدا بودند، بعد از اين‎كه پيمان طائف امضا شد، شرايط داخلي لبنان تغيير كرد، جنگ داخلي پايان يافت و بر اساس پيمان طائف قرار شد ميليشياها خلع سلاح شوند. ميليشيا، شاخه نظامي احزابي بودند كه در جنگ داخلي لبنان نقش داشتند. اما بحثي پيش آمد كه آيا مقاومت هم بايد خلع سلاح شود؟ و اين‎جا يك توافقي شد كه آقاي حافظ اسد نقش خيلي عمده‎اي در آن داشت و محتواي اين توافق اين بود كه «مقاومت حسابش از ميليشيا جداست و تا زماني‎كه اسراييل در خاك لبنان هست، اين حق مردم لبنان است كه جنبش مقاومت عليه اشغالگري داشته باشند»، بنابراين توافقي صورت گرفت مبني بر اين‎كه حزب‎الله شاخه نظامي خود را حفظ كند به اين شرط كه اين شاخه نظامي فقط در جنوب لبنان حضور داشته باشد. قبل از اين توافق، حزب‎الله مثلا در رژه روز قدس علناً سلاح هاي مختلف را در بيروت و بعلبك به نمايش مي گذاشت، ولي بعد از پيمان طائف، مراسم روز قدس رژه بود، ولي رژه بدون سلاح صورت مي گرفت. اين فرمول هوشمندانه‎اي بود كه باعث شد بهانه را از ميليشياها بگيرد. اين تحول كه ايجاد شد، ديگر نمي‎شد ارتباط بين «سازمان جهاد اسلامي» و حزب‎الله به آن‎گونه ادامه يابد. اين موضوع، هم‎زمان شد با فروپاشي شوروي و پايان جنگ ايران و عراق، بدين ترتيب در يك محدوده دو سه ساله، شكل منطقه و دنيا و داخل لبنان به‎يكباره تغيير كرد. اين حجم از تحولات، آن‎قدر سنگين بود كه حزب‎الله مجبور شد با شرايط جديد خود را وفق دهد و در نتيجه تغييراتي در حزب‎الله صورت گرفت، از جمله اين‎كه حزب‎الله براي خود دبيركل تعيين كرد. تا آن زمان رسما شخصي به‎عنوان دبير كل نداشت، اما از اين پس بايد چهره سياسي خود را علني مي كرد. دوم اين‎كه سازمان جهاد اسلامي، خودش را منحل كرد و شهيد عماد مغنيه و نيروهايش به بخش نظامي حزب‎الله ملحق شدند. اين يك تحول عمده بود، يعني عماد مغنيه رسما و عملا وارد بدنه حزب‎الله شد، در حالي‎كه قبلا در حاشيه حزب‎الله فعاليت جدايي داشت و در بخش هايي از مقاومت هم با حزب‎الله همكاري مي كرد، اما در يك سري عمليات هاي ويژه كار خودش را مي‎كرد(قبل از پيوستن رسمي به‎حزب‎الله). شهيد مغنيه مانند حزب‎الله ارتباط و علاقه‎اش را با ايران حفظ كرده بود؟ بله، آن را حفظ كرده بود. ايشان وقتي وارد حزب‎الله شد، به‎سرعت رشد كرد و با توجه به استعداد و هوشي كه داشت به مهمترين فرمانده نظامي، امنيتي و اطلاعاتي حزب‎الله تبديل شد و از آن به‎بعد، نقشي بسيار كليدي را در حزب‎الله ايفا كرد و همان‎طور كه آقاي سيد حسن نصرالله گفته‎اند: «پيروزي‎هاي سال 2000و2006 حزب‎الله را مرهون تلاش‎هاي او هستيم.» يعني ايشان قدرت فكري، هوش و درايت خود را وارد بدنه حزب‎الله كرد و از آن به‎بعد حزب‎الله جهش ويژه‎اي در بخش مقاومت پيدا كرد. او شهامت خيلي زيادي داشت كه فقط در باب نظامي نبود. شهامت انجام كارهاي جديد را داشت. مثلا اعتقاد داشت حزب‎الله بايد به جديدترين سلاح‎ها دست پيدا كند، بهترين آموزش‎ها و امكانات را براي رزمنده‎ها فراهم كند، معتقد بود «دشمن تا دندان مسلح است، اين دشمن باهوش است و مراكز پژوهشي زيادي دارد كه اگر بخواهي با آن بجنگي تو هم بايد همان را داشته باشي و فقط نمي شود با روحيه شهادت‎طلبي با دشمن جنگيد و بايد در كنار روحيه شهادت‎طلبي، ايمان و اراده، امكانات لازم را هم فراهم كني تا بتواني با چنين دشمني بجنگي. اين ديدگاه يك تحول جدي در حزب الله ايجاد كرد كه پيامدهاي اين تحول، بعدها نمايان شد. با توجه به نقش پر رنگي كه ايشان در حزب‎الله داشتند، با شهادت ايشان تحليل بسياري اين بود كه يك ضربه جبران‎ناپذير به‎حزب‎الله وارد شده است و با مشكلاتي مواجه خواهد شد، اما اخيرا در گزارش‎هايي كه خود اسراييلي‎ها منتشر كردند، اين‎گونه آمده كه توان حزب‎الله بعد از جنگ 33 روزه و به‎تعبيري بعد از شهادت حاج عماد، در همه‎ زمينه‎ها بيشتر از قبل شده است. اين تدبير حاج عماد بوده است براي بعد از خودش يا نكته ديگري در آن نهفته است؟ حاج عماد قطعا اين تدابير را انديشيده بود، چون هميشه مي‎دانست كه احتمال شهادت هر لحظه برايش وجود دارد. ايشان در طي 25 سال، تحت تعقيب 42 دستگاه امنيتي كشورهاي مختلف بود، بنابراين فردي با اين وضعيت مي داند كه هر لحظه ممكن است شهادت برايش پيش بيايد و چون به‎اين آرمان اعتقاد داشت، طوري عمل مي كرد كه در صورت شهادت، آرمانش لطمه نخورد و براي همين، به‎كار تشكيلاتي خيلي اعتقاد داشت و نمي خواست كار، قائم به‎شخص باشد و به‎خصوص روي آموزش ها خيلي تأكيد داشت و اعتقاد داشت كه نيروها بايد از جديدترين آموزش ها بهره‎مند باشند، نه فقط آموزش هاي نظامي، حتي آموزش هاي علم مديريت و آموزش هاي نوين. از نظر فكري انسان عجيبي بود، آدم تك‎بعدي نظامي نبود، فردي چند‎بعدي بود و بسيار به بحث هاي مديريت استراتژيك علاقه داشت و آن‎ها را وارد آموزش هاي حزب الله كرده بود. افراد تحت امرش را وادار مي‎كرد كه آموزش هاي سطح بالاي نظامي و فرماندهي را ببينند، به‎خصوص بعد از جنگ 33 روزه. اگر از اين باب بخواهيم نگاه كنيم، شهادت ايشان لطمه اي به‎حزب‎الله نزده است. الان حزب الله درختي تنومند است كه تشكيلاتش نهادينه شده، افراد و فرماندهان زيادي دارد، تجربه زيادي اندوخته است و خودش را همواره به‎جديدترين تئوري‎هاي نظامي، مسلح مي كند. اما اگر بخواهيم از بعدي ديگر نگاه كنيم، افرادي مثل حاج رضوان استثناءهاي تاريخي هستند. يك وقت مي خواهيم شعار عليه اسراييل بدهيم، بله مي‎گوييم هيچ لطمه‎اي به‎حزب‎الله وارد نشده. يادم هست در زمان شهادت شهيد بهشتي شعار مي‎داديم «دشمن در چه فكريه، ايران پر از بهشتيه» ولي خودمان هم مي‎دانيم كه امثال شهيد بهشتي ديگر نمي آيد همان‎طور كه امام گفت «ايشان يك ملت بود.» شهيد مغنيه هم يك استثناء بود بنابراين وقتي ايشان شهيد مي شود، همان‎طور كه در مورد علما داريم كه «اذا مات العالم ثلم في الاسلام ثلمه لا يصدها شي» يك ثلمه‎اي هم در حزب الله به‎وجود آمده است كه به‎اين راحتي ها پر نمي شود. من اين را نگفتم كه حزب الله در نظرمان تضعيف بشود، ولي واقعا رفتن اين مرد خسارت بزرگي است و اميدواريم كه دوستاني كه جاي ايشان را مي گيرند تلاش كنند كه اين خلأ را پر كنند. اين‎كه بگوييم هيچ اتفاقي نيفتاده و آب از آب تكان نخورده است، چنين چيزي نيست. حاج رضوان يك استثناء بود و قطعا خسارت ديديم؛ ولي قطعا خداوند متعال «گر ايزد ز حكمت ببندد دري/ ز رحمت گشايد در ديگري»، اميدواريم از جاي ديگري اين خسارت را جبران كند. با شخصيت‎هاي جديد، با افراد جديدي كه مي‎آيند. شايد بايد منتظر باشيم يك مجموعه‎اي بيايند تا روي هم بتوانند نقش اين يك نفر را ايفا كنند، نه منتظر باشيم يك جانشيني كه صد در صد مثل ايشان هست بيايد، كه پيدا نمي‎شود. پرونده ترور ايشان به‎كجا انجاميد، شما اطلاع داريد كه بالاخره ماجرا چه بوده و چه كساني دست داشته‎اند؟ اطلاعات خاصي در اين زمينه ندارم، چون نه سوري‎ها در اين زمينه نتايج تحقيق را رسما اعلام كردند و نه حزب‎الله در اين مورد صحبت مي‎كند. قطعا اين تحقيقات ادامه دارد و سرنخ‎هايي به‎دست آورده اند، اما به اين دليل كه مي خواهند به سرمنشا برسند، سرنخ‎ها را اعلام نمي كنند. اما از آن جايي كه اين ترور بسيار پيچيده‎ بوده و كسي كه اين كار را كرده خيلي دقيق عمل كرده، شايد با تلاشي يكي دو ساله هم نتوان پيچيدگي هاي آن را كاملا مشخص كرد. در اين‎كه عامل اين ترور اسراييل بوده من هيچ شكي ندارم و استدلال هم دارم. ببينيد 25 سال اين‎ها دنبال حاج رضوان بودند،42 دستگاه امنيتي مختلف! فرداي شبي كه ايشان ترور شد، حزب‎الله در يك بيانيه رسمي اعلام كرد كه عماد مغنيه به‎شهادت رسيده است و يك ساعت پس از اين بيانيه، اسراييل و آمريكا اين موضوع را تأييد كردند، آيا منطقي است كه اسراييل و آمريكا و ديگران 25 سال دنبال فردي باشند و بخواهند او را ترور كنند و بعد خبري به‎آن‎ها برسد كه اين آقا كشته شده و آن‎ها تشكيك نكنند؟ اگر كار خودشان ( اسرائيل و آمريكا) نبود حتما تشكيك مي كردند و مي گفتند كه اين سناريويي است كه حزب‎الله درست كرده تا پرونده اين فرد بسته شود، چرا درست بعد از اطلاعيه حزب الله، هم آمريكا و هم اسراييل اين خبر را تأييد كردند؟ چون كار خودشان بود و خودشان اين ترور را انجام داده بودند، و شما مي بينيد سخنگوي كاخ سفيد همان روز مي گويد: «از امروز دنياي بدون عماد مغنيه، دنياي بهتري است.» اين يعني چه؟ يكي از نكات ديگري كه در اين رابطه وجود داشت اين بود كه در تشييع جنازه‎، اصلا پيكر شهيد نشان داده نشد، يك تابوتي را تشييع كردند و در جايي مراسم دفن انجام شد. خب اگر آن‎ها مي خواستند تشكيك كنند، مي گفتند كه اصلا اين تابوت خالي بوده است، و جنازه اي در كار نبوده؟ يا اين‎كه مي پرسيدند چرا حزب‎الله جنازه را نشان نمي دهد؟ يعني هزار و يك دليل مي آوردند تا خبر شهادت حاج رضوان را تكذيب كنند، اما چون كار خودشان بود يك لحظه ترديد نكردند و از لحظه اول تأييد كردند كه اين كسي كه در دمشق كشته شد، عماد مغنيه است. اين بهترين دليل است و به‎نظر من هيچ دليل ديگري نياز نيست تا بدانيم امريكا و اسراييل در اين ترور دست داشته اند. بايد برويم دنبال اين‎كه اين ترور چگونه انجام شد. از نظر من اين با همكاري يك دستگاه اطلاعاتي عرب بوده است، چون ترور خيلي پيچيده بود، اسراييلي‎ها نمي‎توانستند خودشان تنها آن را انجام دهند اما اين‎كه چه كسي آن‎ها را كمك كرده، بايد در نتيجه تحقيقات معلوم شود. به‎دلايل مختلف، يك اسراييلي نمي‎تواند خودش به‎تنهايي اين ترور را انجام دهد، چرا كه فورا شناسايي مي‎شود. پس بايد فردي يا افرادي كه عرب باشد، با او همكاري كنند، بعد هم عناصري باشند كه در محيط‎هاي عربي زندگي كرده باشند، نه اين‎كه عربي از اروپا يا حتي از عرب‎هاي اسراييلي براي اين كار آمده باشد. چرا عرب‎ها بايد به‎دنبال ترور ايشان باشند؟ از نظر انگيزه، بسياري از دستگاه‎هاي اطلاعاتي عرب دل خوشي از عماد مغنيه نداشتند. كاري كه ايشان و نيروهاي مقاومت كردند باعث مفتضح شدن رژيم‎هاي مصر، اردن، عربستان و ديگران شده بود و اين‎ها همه را از چشم شهيد عماد و سيد حسن نصرالله مي ديدند كه البته دستشان تا الان به آقاي سيد حسن نرسيده و ان شاالله هيچ وقت هم نرسد، اما وقتي كه دستشان به عماد مغنيه رسيد انتقام همه خوارشدن‎هاي خود را گرفتند، پس انگيزه داشتند و البته فشار آمريكا و اسراييل هم بود. اصولا اين همكاري وجود دارد و امري مخفي نيست به‎خصوص دستگاه اطلاعاتي اردن كه همه مي دانند با موساد همكاري دارد. به‎عنوان سئوال آخر، با توجه به‎آشنايي كه با موضوع خاورميانه و تحولات آن داريد به‎نظر شما آينده اين تحولات با توجه به فراز و نشيب هايي كه داشته، به‎كجا ختم مي‎شود؟ اگر بخواهيم آرمان‎گرايانه ببينيم با توجه به آن آموزه‎هايي كه داريم، معتقديم كه حق بر باطل پيروز است، حالا هر چقدر طولاني بشود، بنابراين معتقديم كه رژيم اسراييل كه شالوده باطلي دارد، قطعا از بين مي‎رود. اما در واقع هم مي‎بينيم كه چنين اتفاقاتي دارد براي آن‎ها مي افتد. يك زماني «بن گوريون» گفته بود: «مرزهاي اسراييل همان‎جايي است كه تانك‎هاي اسراييل متوقف بشود»، همين الان هم اسراييل، مرزهاي اين رژيم را رسما مشخص نكرده است. چون سياست آن‎ها سياست تجاوزكارانه «از نيل تا فرات» است و اين شعار ساخته ما نيست، بلكه خود آن‎ها به‎اين اعتقاد دارند و در پرچم اسراييل، آن را به‎نمايش گذاشته اند. چندين جنگ با عرب‎ها به‎راه انداختند و در همه آن جنگ‎ها، عرب‎ها شكست خوردند. ارتش اسراييل ارتشي بود كه به‎قول عرب‎ها «الجيش الذي لا يقهر» ارتش شكست‎ناپذير به‎شمار مي‎رفت و جنگ با آن، محكوم به‎شكست تلقي مي‎شد. اما از نزديك به سه دهه پيش تاكنون، با شكل‎گيري مقاومت اسلامي در لبنان و بعد در فلسطين، ما مي‎بينيم كه اسراييل مرتب عقب‎نشيني مي كند. قبل از آن، چنين اتفاقي نيفتاده بود و حتي عقب‎نشيني اسراييل از صحراي سينا در چارچوب پيمان كمپ ديويد صورت گرفت، نه در چارچوب پيروزي نظامي ارتش مصر و بعد هم بر اساس همان پيمان، تا اين لحظه، اسراييل و ملت مصري‎ با هم مسئله دارند. مردم مصر مي‎گويند: «صحراي سينا را پس گرفتيم، ولي مصر را داديم!» الان اسراييلي‎ها حاكم بر مصر هستند. بنابراين به‎ظاهر سينا را پس گرفتند. طبق پيمان كمپ ديويد، ارتش مصر حق حضور در صحراي سينا را ندارد و فقط نيروي پليس مصر مي‎تواند حضور داشته باشد. بنابراين چطور ادعا مي‎كنند صحراي سينا را پس گرفته اند؟! حال از آن وضعيت به‎اين‎جا رسيده ايم كه اسراييلي كه نيمي از خاك لبنان را گرفته بود، مجبور مي‎شود در برهه‎هاي مختلف همه مواضع خود را ترك كرده و عقب‎نشيني كند. براي اولين‎بار در تاريخ اعراب و اسراييل، اين رژيم مجبور مي شود بدون گرفتن هيچ نوع امتيازي از خاك يك كشور عربي يعني لبنان عقب‎نشيني كند و اين يك تحول بسيار عمده و تاريخي در منازعه اعراب و اسراييل به‎شمار مي‎رود. در جنگ سال 2006 اسراييلي‎ها با تمام قوا حمله كردند، اما در نهايت، حزب‎الله از اين جنگ سرافراز بيرون آمد و آن‎ها كميته وينوگراد تشكيل دادند تا دلايل شكست‎شان را بررسي كنند. در جنگ 22 روزه غزه، در يك منطقه بسيار كوچكتر از لبنان در جايي كه امكان مهاجرت هم نبود، اسراييل با تمام قوا حمله كرد، اما در نهايت دولت حماس سرجايش ماند و اين افتضاحي براي اسراييل به‎بار آورد، حتي حيثيت مصر و عربستان هم از بين رفت. پس اين روند، روند افول اسراييل است، ما ديوار حائل را يك ديوار نژادپرستانه تلقي مي‎كنيم، اما از ديدي ديگر، اين ديوار يعني اين‎كه اسراييلي كه سخن از نيل تا فرات مي‎زد، الان كارش به‎جايي رسيده كه دور خودش ديوار مي كشد تا از حمله فلسطيني‎ها در امان باشد. قبلا مي گفت هر جا تانك‎هاي من برسد مرز من آن‎جاست و الان براي جلوگيري از حمله، دور خود ديوار مي كشد. اگر جنبش هاي مقاومتي كه در منطقه وجود دارد از حمايت‎هاي مردمي و حمايت‎هاي دولت‎هاي منطقه برخوردار باشند، روند فروپاشي اسراييل سريعتر اتفاق مي‎افتد، اما اگر حمايت‎هاي مردمي ضعيف بشود و توطئه‎هاي دول عربي ادامه پيدا كند، اين روند كند مي گردد. حاج رضوان مي‎گفت: «ما در ابتدا كه مقاومت را شروع كرديم، با شيعيان جنوب لبنان هم مشكل داشتيم كه چگونه از يك روستا بگذريم و به اسراييلي‎ها حمله كنيم، اما حمايت‎هاي مردمي به‎جايي رسيد كه مردم جنوب حتي غير مسلمان‎ها، بهترين زمينه را براي فعاليت نيروهاي مقاومت فراهم مي كنند.» لذا اين روند بستگي به‎اين دارد كه معادلات منطقه اي به‎چه سمتي برود. اگر موفق شويم روحيه مقاومت، جهاد، شهادت طلبي و وحدت جهان اسلام را تقويت كنيم، فروپاشي اسراييل دور از دسترس نيست و بايد منتظر شد و ديد. نكته يا مطلبي اگر باقي مانده است بفرماييد. مي‎خواهم خاطره‎اي از شهيد عماد برايتان نقل كنم. برادراني كه اولين‎بار به لبنان مي روند و براي اولين مرتبه‎ وارد منطقه ضاحيه كه منطقه نفوذ و سيطره حزب الله است، مي شوند جا مي خورند. مي بينند كه اين منطقه دختران بي حجاب دارد و بسياري از خانم ها بد لباس هستند. تعجب مي كنند كه حزب الله چگونه با اين همه قدرت، اجازه مي دهد اين افراد با اين وضعيت در اين منطقه تردد داشته باشند. سئوال مي كنند چرا حزب الله حداقل منطقه تحت كنترل خودش را درست نمي كند؟ شهيد مغنيه در اين خصوص مي گفت: «تصوري كه شما از اين خانم‎ها داريد اشتباه است. اين خانم هاي بي حجابي كه شما مي بينيد اكثريت قريب به اتفاقشان نماز مي خوانند، قرآن مي خوانند، روزه مي گيرند و در انتخابات به حزب الله رأي مي دهند، نه به جنبش لائيك امل. حتي بعضي‎ از اين خانم هاي بي‎حجاب، نماز شب مي خوانند. اين‎ها فقط حجاب را رعايت نمي كنند. ما بايد سعي كنيم آن‎ها را جذب كنيم تا بعدا زمينه اصلاحشان فراهم شود.» جالب است كسي كه از طرف جهان غرب به‎عنوان «تروريست» معرفي مي شود، اين‎قدر ديدگاه‎هاي بازي داشت تعاليم اسلام هيچ‎وقت نسبت به‎اطرافيانش بي‎تفاوت نبود. وقتي به‎مبارزه پا گذاشت، مجبور بود با احزاب كمونيست و گروه‎هاي چپ‎گرا بر عليه صهيونيست‎ها بجنگد. او براي اين‎كه دوستان متدين و مسلمانش را با نظريات اسلامي آشنا و از گرايش آن‎ها به‎سمت عقايد كمونيستي جلوگيري كند، تعداد زيادي كتاب‎ «اقتصاد ما» و «فلسفه ما» شهيد محمد باقر صدر را خريد و آن را به‎آن‎ها هديه داد. بعدها خيلي از آن‎ها از مقامات مقاومت شدند. خانواده عالم پرور از خانواده‎اي عالم‎پرور بر‎خاست و آيت‎الله محمد‎ جواد مغنيه، از علماي بزرگ معاصر شيعه از نزديكانش بود.‎ علاقه خاصي به علما، خصوصا علماي اخلاق داشت و خود را موظف به شركت در جلسات آن‎ها مي‎دانست. ايران هم كه مي‎آمد باز همين برنامه را ادامه مي‎داد و خدمت علماي مختلف از جمله آيت‎الله بهجت و آيت‎الله شجاعي در قم مي‎رسيد و بدون اين‎كه خود را معرفي كند از محضر ايشان استفاده مي‎كرد. نفر دوم با آن‎كه معاون جهادي حزب‎الله محسوب مي شد اما اصلا علاقه اي به كسب مدارج سياسي در حزب‎الله نداشت و عضو شوراي رهبري هم نبود. بعد از سال‎ها و اصرارهاي مكرر سيد حسن به وي مبني بر شركت در انتخابات شوراي رهبري، پذيرفت كه نامزد شود. اما در دل راضي نبود و هيچ تلاشي براي كسب آراء نكرد. رأي گيري كه انجام شد، بالا ترين رأي ‎را آورد، پس از نصرالله. مترجم مصلح ماهي اي بود كه در دست نمي‎آمد. هر جا كه مي خواست مي‎رفت، بدون آن‎كه كسي پي به حضورش ببرد يا او را بشناسد. زبان انگليسي، فرانسه و فارسي را به‎خوبي عربي بلد بود. گاهي در برخي جلسات، مترجم بودن را بهانه‎اي براي حضور و مطلع شدن از نظرات طرفين مي كرد و آن ‎قدر خوب از عهده اين كار برمي آمد كه هيچ كس شك نمي كرد كه او مترجم نيست و عماد مغنيه، مغز متفكر حزب الله لبنان است. اين‎گونه هميشه در جريان اطلاعات دست اول بود. حتي گاهي نظرات طرف خودي را كه فكر مي كرد نياز به اصلاح دارد، در قالب ترجمه، اضافه و اصلاح مي كرد. خانه اش را ياد نگرفتم ماهواره‎هاي جاسوسي رژيم صهيونيستي و هواپيماهاي بدون سرنشين ام.كا 24 ساعته در حال گشت زني در آسمان بيروت بودند و هر‎گونه جابه‎جايي و فعاليت را زير نظر داشتند. حاج رضوان براي اين‎كه مقرهاي حزب‎الله لو نرود، دستور داده بود تعدادي ماشين مدام در شهر بچرخند و از خانه اي به خانه‎اي ديگر و از پاركينگي به پاركينگي ديگر بروند، در حالي‎كه جز راننده سرنشين ديگري نداشتند و آن خانه‎ها و پاركينگ‎ها هم يا خالي بودند يا ارتباطي با حزب الله نداشتند. او اين‎گونه بود. با وجود آن‎كه ده‎ها بار همراهش به‎خانه اش رفته بودم، هيچ گاه محل آن را ياد نگرفتم هر بار از مسير جديدي مي رفت و در راه هم چند ماشين عوض مي كرديم. كارشناس رسانه در هر موضوعي نظراتي بسيار خوب و قوي ارائه مي داد، حتي در فيلم سازي و كارهاي رسانه اي شبكه المنار. اما آن‎گاه كه مي خواست ابراز عقيده كند و نظرش مخالف رأي شخص ديگري بود، طوري آن را بيان مي كرد كه اصلا طرف مقابل احساس مخالفت از سوي او نمي كرد و به‎خوبي اشكال ديدگاهش را مي‎پذيرفت و هيچ كدورتي بين آن‎ها ايجاد نمي‎شد. زحمات مادر برايش خيلي زحمت كشيد، به‎خصوص براي تربيت روحي‎اش. حتي با دوستانش هم در تماس بود و اگر نقصي در آن‎ها مي‎يافت سعي مي‎كرد آن را بر طرف كند، چون مي‎دانست او بيشتر اوقاتش را با دوستانش سر مي‎كند و اگر ايرادي در آن‎ها باشد، به‎فرزندش هم سرايت مي‎كند. ام‎عماد اين‎گونه كوشيد و آن‎گاه خستگي‎اش در رفت كه هنگام سفرش به ايران به‎همراه عماد، فرصت ديداري كوتاه با امام را يافت و امام او را به‎خاطر تربيت چنين فرزندي ستود. كشتي پاكستاني اين‎بار ديگر مطمئن بودند تلاش هايشان جواب داده و عماد مغنيه را يافته اند آن‎هم در يك كشتي پاكستاني در دوحه قطر. كاركشته ترين واحدهاي دريايي ناوگان پنجم آمريكا، مستقر در خليج فارس، متشكل از چند كشتي، قايق، تعدادي كماندو، واحد شناسايي و غواص حرفه اي، مأموريت داشتند در حمله اي برق‎آسا او را زنده دستگير كنند. عمليات در آخرين دقايق لغو شد، چراكه عماد مغنيه باز هم تور امنيتي آن‎ها را ترك كرده بود، بدون آن‎كه ردي از خود بر جاي گذاشته باشد. زيارت امام رضا علاقه زيادي به اهل‎بيت عليه‎السلام داشت و در همه كارها به ايشان متوسل مي‎شد و همين ارتباط قلبي، برايش ثبات روحاني و معنوي زيادي به‎همراه آورده بود. در اوج دشوارترين عمليات ها هم طمأنينه و آرامش خاصي داشت. به ايران كه مي آمد، سعي مي كرد حتما به زيارت امام رضا عليه‎السلام مشرف شود و اغلب، فرصت زيارت حضرت معصومه سلام‎الله عليها را هم از دست نمي داد. فقط يك عكس در جلسه‎اي كه سيد حسن و تني چند از فرماندهان حضور داشتند، خواستم عكسي دسته‎جمعي از آن‎ها بگيرم. همه را در جاي مناسب نشاندم همين كه دوربين را تنظيم كردم يكي‎شان به‎بهانه‎ي اين‎كه تو نمي‎تواني و خوب بلد نيستي دوربين را از من گرفت. آن روز چندين عكس گرفته شد، بدون آن‎كه او حتي در يكي از آن‎ها حضور داشته باشد. ... شهيد كه شد او را شناختم، آن موقع بود كه فهميدم چرا سازمان سيا سال‎ها دربه‎در ردي از حاج عماد بود و تنها عكسي از بيست سالگي او داشت. يادگيري زبان فارسي امام خميني(ره) را بسيار دوست داشت و خود را موظف به‎تبعيت از دستورات ايشان مي‎دانست. به‎همين دليل به يادگيري زبان فارسي پرداخت تا راحت‎تر از نظرات ايشان بهره‎مند شود. انقلاب كه شد، متن سخنراني‎هاي امام را به زبان عربي و فارسي از سفارت ايران در بيروت مي‎گرفت و بارها آن‎ها را مطالعه مي‎كرد. در كمتر از شش ماه توانست به‎راحتي عبارت‎هاي فارسي را بخواند و چون فارسي‎زبانان صحبت كند. همراه هميشه نصرا... هنوز چند هفته‎اي از جنگ 33 روزه در لبنان نگذشته بود كه دبيركل حزب‎الله لبنان مهمان ما شد؛ در بدو ورود قرار شد محافظين به‎دليل كمبود جا در بيرون خانه منتظر بمانند. سيد حسن در حالي‎كه مرد خوش سيمايي همراهي‎اش مي‎كرد خواست وارد شود، ولي من به‎گمان آن‎كه او محافظ است مانعش شدم، در كمال تواضع سر به‎زير انداخت و بدون آن‎كه چيزي بگويد برگشت برود كه سيد گفت: «ايشان همه جا همراه من هستند، اگر اجازه دهيد با ما باشند.» يكسال و اندي بعد فهميدم كه او حاج عماد بود يار هميشه همراه و گمنام نصرالله، آن هم وقتي‎كه شهرتي جهاني يافت. مستأجر بسيار امين و مورد اعتماد بود. جنبش فتح او و چند نفر ديگر را مسئول توزيع كمك‎‎هاي مالي بين انقلابيون لبناني و غيرلبناني كرده بود، با اين‎كه او هم مشمول اين كمك‎ها مي‎شد، اما هيچ وقت براي خودش چيزي كنار نگذاشت. در حزب‎الله هم خيلي‎ از نيروهايش را صاحب خانه كرد، اما خودش تا آخر هم خانه شخصي نداشت و هميشه اجاره‎نشين بود.