:::: Haj rezvan ::::: عماد مغنیه؛ از طلوع تا عروج عماد مغنیه؛ از طلوع تا عروج ================================================================================ moghniye on 27/11/1388 09:18:47 او همچنين مى‌دانست كه جزئيات عملكرد خود را بايد براى هميشه در سينه خود نگاه دارد. وى كسى بود كه مى‌گفت بايد از خيانت ترسيد ولى از مرگ يا جنگ رو در رو نبايد ترسيد. دوران رشد جنگ داخلى شروع شده بود. در آن زمان عماد مغنيه، 14 ساله شده بود. وى در آن موقع در محله شياح در حومه بيروت زندگی می‌کرد. در آن زمان محله شياح، شيعيانى كه از محله‌هاى نبعه و كرنتينا اخراج شده بودند را مورد استقبال قرار داده بود. وى مسائل دينى را از مادرش فرا گرفته بود و خيلى زود اين مفاهيم در روح وى نفوذ كرد و برخلاف هم سن و سال‌هاى خود، وى با هم‌رزمانى حشر و نشر داشت كه خيلى بزرگ‌تر از وى بودند. وى در آن موقع برخلاف جو موجود، از انديشه‌هاى چپى تاثير نپذيرفت. در آن موقع، تنها راه براى مبارزه با رژيم اشغالگر و ظالم اسرائيل، ملحق شدن به مقاومت فلسطينى بود كه در مناطق مرزى جنوب لبنان عليه اسرائيل عمليات انجام مى‌داد. اين وضعيت ادامه يافت تا زمانى كه انقلاب اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى پيروز شد. در سال 1978 اسرائيل اولين هجوم زمينى خود را به لبنان آغاز كرد و عماد مغنيه در سايه گروه‌هاى مقاومت فلسطينى كه در كنار مرزها متمركز شده بودند، به مبارزه با رژيم اشغالگر پرداخت. ورود وى به میان گروه‌هاى فلسطينى بدون هيچ اهداف سياسى رايج در آن دوره بود و تنها هدفى كه دنبال مى‌كرد، مبارزه با اشغالگران بود. به عبارتى ديگر آرمان فلسطين تنها موضوعى بود كه پيوستن عماد مغنيه به گروه‌هاى مقاومت را توجيه مى‌كرد. حمله اسرائيل به جنوب لبنان باعث شد بسيارى از پرده‌هاى شك و شبهه دريده شود و بسيارى از گروه‌ها عليه اسرائيل جبهه‌بندى كنند كه بسيارى از اين درگيري‌ها به صورت خودجوش و مستقل صورت گرفت و تنها بخشى از آن در سايه احزاب و گروه‌هاى مدعى مشهور فلسطينى و چپى بود. خيلى از اين عمليات‌ها توسط جوانان مسلمان شيعى صورت مى‌گرفت كه در پوشش جنبش فتح عليه اسرائيل ولى بدون هماهنگى با مافوق صورت مى‌گرفت. در اين راستا بود كه عماد مغنيه به همراه تعدادى از جوان مذهبى، در منطقه خلده قبل از شهر بيروت با نيروهاى اسرائيل درگير شدند. حاج عماد جراحت‌هاى مختصرى را در اين درگيري‌ها برداشت ولى همين درگيري‌هاى جدى، در بسيار با بركتى را به روى وى باز كرد كه تا آخرين روز حياتش به روى وى باز بود. در آن روزها حزب‌الله از لحاظ تشكيلاتى به شكل حزب منظمى در نيامده بود؛ ولى عمليات‌هاى افراد آن، بدون اينكه آن را اعلام كنند، شروع شده بود. بخصوص در سايه آموزش‌هایى كه سپاه پاسداران ايران در بعلبك آغاز كرده بود و پايه‌هاى فعاليت‌هاى تشكيلاتى و منظم را آغاز كرده بودند. بايد گفت كه ويژگي‌هاى امنيتى و نظامى حاج عماد مغنيه از همان زمان، توجه همگان را جلب كرده بود. در زمانى كه اسرائيل بيشتر مناطق جنوب لبنان را اشغال كرده بود، وى به انجام عمليات‌هاى تعيين‌كننده توجه داشت كه كتاب عمليات‌هاى مقاومت اسلامى را آغاز مى‌كرد. در اين راستا اولين عمليات، عمليات شهيد احمد قصير بود كه آغازگر عمليات‌هاى شهادت‌طلبانه بود. وى از جوانان مؤمن و با اعتقادى بود كه حاج عماد برنامه‌ريزى و تهيه مقدمات و لوازم عمليات شهادت‌طلبانه وى را برعهده گرفته بود. اين عمليات شهادت‌طلبانه در سال 1985 رخ داد و مركز فرماندهى نيروهاى اسرائيلى در جنوب را هدف قرار داد و بيشترين تعداد تلفات از بين سرباز اسرائيلى را تا آن لحظه در يك عمليات از دشمن گرفت. در آن روز عماد مغنيه عمليات‌هايى از نوع ديگر را دنبال مى‌كرد. عمليات‌هایى كه برنامه‌ريزى دقيق و هوشمندانه داشت. وى گروه‌هاى خبره و زبده‌اى را تشكيل مى‌داد كه بدون اعلان از هويت خود اقدام به عمليات مى‌كردند و از آنجا كه ناشناخته عمل مى‌كرد، دشمن فكر مى‌كرد كه گروه‌هاى فلسطينى مسئول اين عمليات‌ها هستند و در نتيجه براى مدت‌ها اين نيروهاى داخلى از تعقيب اسرائيلى‌ها راحت بودند. در ميان اين افراد، فعالانى از گروه‌هاى حزب دعوه شاخه لبنان، جنبش امل و گروه‌هاى نزديك به مدرسه فكرى شهيد مطهرى شركت داشتند كه توسط سپاه پاسداران آموزش ديده مى‌شدند. در آن روزها سيد حسن نصرالله در دره بقاع براى هماهنگى بين نيروهاى مقاومت فعاليت مى‌كرد و در همانجا بود كه با حاج عماد نيز آشنا شد. همه كسانى كه از نزديك با حاج عماد مغنيه آشنايى داشتند، اراده، تصميم‌گيرى و مديريت وى را ستودند. شنيدن آراء مختلف، بررسى ديدگاه‌هاى مخالف و يا كه راه‌حل‌هاى كه مى‌تواند از ديدگاه‌هاى ديگران استنتاج شود از ويژگي‌هاى حاج عماد بود. وى دقت، احتياط و اعتماد متوازن نسبت به كسانى داشت كه قرار بود به آنها مسئوليتى واگذار کند. در سال‌هاى 1982 اسرائيل عقب‌نشينى خود را از مناطق گسترده‌اى كه در لبنان اشغال كرده بود، آغاز كرد و در سال 1985 اين منطقه اشغالى به يك كمربند امنيتى محدود شد. حاج عماد با مديريت ده‌ها جوانى كه همراه وى بودند، توانست عمليات نظامى را عليه پايگاه‌هاى اسرائيلى كه در اطراف اين كمربند امنيتى ايجاد شده بودند، تاسيس نمايد. در اين راستا وى بين مناطق اشغال شده و حومه بيروت و بقاع براى انجام انواع هماهنگى‌ها رفت و آمد مى‌كرد و در اين زمان برنامه‌ريزى و تهيه مقدمات مطلوب براى خيلى از اين عمليات‌ها را خود شخصا بر عهده گرفته بود. وى توانست عنصر امنيتى و غافلگيرى را بر جنبه نظامى عمليات‌ها چيره نمايد، اما بعد از مدتى رفت و آمد بخاطر ملاحظات امنيتى دشوار شد و دامنه عمليات‌ها از گسترش بيشترى برخوردار شد. وى در آن زمان نيروهاى چند مليتى را نيز از دايره حملات خود خارج نساخت. نيروهایى كه به بمباران بيروت و منطقه جبل لبنان پرداختند و براى حمايت از نيروهاى اسرائيلى، نيروهاى خود را در لبنان نيز پياده كرده بودند. در اين راستا حاج عماد توانست تجربيات و امكاناتى كه از گروه‌هاى مقاومت فلسطينى در جنوب لبنان برجاى مانده بود را عليه دشمنان بكار بگيرد. وى استراتژى نظامى داشت كه قائل به انجام حملات ويژه و غير منتظره علیه دشمن بود و اين دكترين را به نحو خاصى عليه اسرائيل اجرا مى‌كرد كه به آنها نشان دهد كه نيرویى وجود دارد كه مى‌تواند ضربات دردناكى به آنها وارد نمايد و در عين حال اين نيرو از تداوم زيادى برخوردار است، به طورى كه بتواند جنگ فرسايشى طولانى مدتى با دشمن داشته باشد. در سال 1983 حاج عماد و دوستانش توانستند يك سرباز اسرائيلى را در منطقه سعديات به اسارت بگيرند كه اين اولين عمليات اسارت‌گيرى بود، ولى به دنبال درگير شدن اين سرباز با يكى از افراد مقاومت به وى تيراندازى شد و در نتيجه اين سرباز اسرائيلى كشته مى‌شود. عماد بيست و چند ساله خيلى زود در زمينه‌هاى امنيتى و نظامى رشد كرد و روز به روز در اين زمينه‌ها شاخص شد و هر چه نام وى در رسانه‌ها بيشتر مطرح مى‌شد، وى بيشتر از رسانه‌ها دور مى‌شد، تا آنجا كه به يك شبح تبديل شد. بعدها با توجه به ضرورت استفاده از تجارب وى، دوباره به صحنه جامعه بازگشت ولى اين بار با نام حاج رضوان بود. در بهار 1999، ايهود باراك بيان داشت كه دولت اسرائيل تصميم دارد طى يك سال نيروهاى خود را از لبنان بيرون بكشد. اسرائيل با حمايت بين‌المللى تلاش كرد اين عقب‌نشينى را يك پيروزى جلوه بدهد. شواهد و قرائن نيز نشان مى‌داد كه اسرائيل تصميم دارد اين كار را عملى كند، ولى آنها به دنبال اين بودند كه مزدوران لحد را جايگزين خود كرده و مسئوليت اين منطقه را به آنها واگذار كرده و بدين وسيله واقعيت جديدى را بر مقاومت تحميل كنند. آنها برنامه‌هایى در سر داشتند و مقاومت نيز براى شرایط مختلف برنامه‌ريزى مى‌كرد. در آن زمان حاج عماد بعنوان فرمانده بخش نظامى حزب انتخاب شده بود. وى در كنار مسئوليت‌هاى نظامى قبل از گسترده شدن حزب‌الله و سپس مسئوليت‌هاى امنيتى مختلف بعد از بزرگ شدن حزب‌الله، اين مسئوليت را نيز برعهده گرفت و مى‌بايستى خيلى زود برنامه‌هایى براى مقابله با اقدامات آينده اسرائيل اتخاذ مى‌شد. وى خوب مى‌دانست كه عقب‌نشينى ارتش اسرائيل، به معناى استراحت و وقت سستى و خمودى نیست؛ بلكه بايد مقاومت طى اين مدت براى تعقيب آخرين سرباز اسرائيلى تا مرز برنامه‌ريزى مى‌كرد و نبايد اجازه ‌می‌داد مزدوران لحد يك روز هم اين سرزمين‌ها را در كنترل خود داشته و بتوانند جايگاه خود را تثبيت كنند. مقاومت، بعد از بررسى‌هاى مختلف تصميم گرفت اگر عقب‌نشينى تا ماه مى صورت بگيرد، يك حمله سرتاسرى را طى چند ماه تدارك ديده و در ماه ژوئن با حمله به همه پايگاه‌هاى آنطوان لحد، اين نيروها نيز كنترل منطقه را از دست بدهند و اقدام به فرار نمايند. ديدگاه‌هاى مختلفى در مورد عملكرد نيروهاى انطوان لحد مطرح شد. در آن زمان سيد حسن نصرالله، پيامى از طريق وى به فرماندهان ارسال داشت كه تحت هر شرايطى از تعدى به مزدوران غير مسلح و خانواده‌هاى آنها بايد خوددارى نمود. اين پيام در چند روستاى مسيحى‌نشين حاشيه مرز از حساسيت بسيار بيشترى برخوردار بود. اما با آغاز عقب‌نشينى نيروهاى اشغالگر اسرائيلى در 20 مي 2000، مشخص شد خدا برنامه راحت‌ترى براى اين پيروزى چيده است. اطلاعات واصله نشان داد كه نيروهاى اسرائيلى از منطقه قنطره و طيبه عقب‌نشينى كرده‌اند و خانواده‌ها با شنيدن اين اخبار، بدون توجه به حضور نيروهاى انطوان لحد، به سمت روستاها و خانه‌هاى خود در منطقه كمربند اشغالى حركت كردند و البته افراد مقاومت نيز براى خنثى كردن هر گونه تلاش اين نيروها، با نيروى مردمى همراه بودند و تمام مزدورانى كه خود را تسليم مى‌كردند توسط افراد مقاومت براى بازجويى منتقل مى‌شدند. تعداد زيادى از مزدوران خود را تسليم كرده و برخى از آنها به اسرائيل پناهنده شدند. حاج عماد اولين كسى بود كه با ماشينش به پادگان مرجعيون و سپس به بازداشتگاه خيام رسيد. به دنبال اين پيشروى خودجوش مردم بود كه همه كمربند امنيتى از ناقوره تا اطراف شبعا آزاد شد. حاج عماد به دنبال آن به طور مستقيم مسئله جمع‌آورى غنايم و مهمات و تجهيزات نظامى و غير نظامى برجاى مانده از دشمن را برعهده گرفت. در اين راستا خيلى زود نحوه استقرار نيروهاى مقاومت در منطقه آزاد شده را تعيين كرده و گروهى را مسئول منفجر نمودن استحكامات پايگاه‌هاى اسرائيلى تخليه شده نمود تا بعدها مورد استفاده ارتش اسرائيل قرار نگيرد. اين ماموريت‌هاى حساس طى دو هفته اجرا شده بود و مقاومت براى اولين بار بر مسئله خطوط دفاعى فعاليت مى‌كرد، ولى نيروهاى موجود در مزارع شبعا علاوه بر اين بايد ماموريت‌هاى هجومى خود را نيز تكميل مى‌كردند؛ زيرا اين منطقه هنوز تحت اشغال نيروهاى اسرائيل بود و از آنجا كه اسرائيلى‌ها از آزادى اسراى لبنانى خوددارى مى‌كردند و مقاومت مى‌بايستى براى آزادى آنها تلاش مى‌كرد، بدين جهت از همان لحظات اول استقرار اين نيروها، وى در فكر به اسارت گرفتن اسراى اسرائيلى در اين منطقه در اشغال مانده بود. تلاش‌هاى متعددى طى دو سال صورت گرفت ولى تعدادى شهيد بر جاى ماند. از طرفى ديگر فراموش نكنيم كه مقاومت طى شش سال بعد از آزادى سرزمين‌هاى اشغال شده، بزرگ‌ترين برنامه براى گسترش مقاومت را به اجرا در آورد كه طى آن تعداد هزاران رزمنده آموزش‌هاى نظامى مختلف ديده و به پاسدارى از مرز مشغول شدند و توانستند سلاح‌هاى مختلفى را وارد صحنه معركه نمايند كه از آن جمله نيروى موشكى حزب‌الله بود كه وظيفه نظامى خاصى داشته و عمق جبهه داخلى دشمن را هدف قرار مى‌داد و در مقابله به مثل عليه دشمن مؤثر بود. نظر حاج عماد در اين راستا این بود که مى‌بايستى براى اين منظور تونل‌ها و سنگرهاى نظامى خاصى حفر مى‌شد. ده‌ها نقطه ديدبانى علنى و غير علنى در طول مرز ايجاد شد كه نفس زدن‌هاى سربازان اسرائيلى را نيز مد نظر داشت. وى همزمان بايد دستگاه اطلاعاتى را نيز كنترل مى‌كرد كه شايد در آينده نزديك نيز نتوان از كارآمدى و موفقيت‌هاى آن سخن گفت. در سايه همه اين تلاش‌ها بود كه مقاومت در پاييز 2000 اقدام به انجام عمليات گرفتن اسير نمود و چهار سال بعد يعنى در 2004 دشمن اشغالگر اسرائيلى را مجبور نمود كه تعداد زيادى از اسراى لبنانى و غير لبنانى را آزاد نمايد؛ ولى ارتش اسرائيل اصرار نمود كه تعدادى از اسرا را در زندان‌هاى خود باقى نگاه دارد. بدين جهت در ژوئن 2006 طى عمليات «وعده صادق» مقاومت توانست عمليات گرفتن اسير ديگرى را براى آزادسازى بقيه اسرا به اجرا در آورد كه اسرائيل مجبور شد در جواب اين عمليات، حمله نظامى را كه قرار بود در تابستان به صورت ناگهانى اجرا كند، بدون برنامه پيش انداخته و بزرگ‌ترين حمله خود را علیه لبنان آغاز نمايد كه البته نتايج آن جنگ بر هيچكس پوشيده نيست و برخى از آن را مى‌توان در گزارش وينوگراد ديد. بعد از پايان گرفتن جنگ، علاوه بر بازسازى مناطق جنگ‌زده ، حاج عماد مى‌بايستى در اسرع وقت امكانات نظامى خود را بازسازى مى‌كرد. بدين جهت به سرعت دست به كار شد تا آنجا كه خود گفته بود ما در اين شش ماه به اندازه‌اى براى جمع‌آورى تداركات نظامى، فعاليت نموديم كه در شش سال قبل از جنگ، اقدام نکرده بوديم. تنها نه ماه بعد از جنگ 2006، حاج عماد مى‌توانست در كم‌ترين زمان، هزاران رزمنده را به حالت آماده‌باش در آورد و يگان موشكى نيز كه كارآيى خود را در جنگ نشان داد، خيلى زود و به شدت توسعه يافت، به نحوى كه سيد حسن نصرالله با اطمينان زياد از اين توان سخن گفت. علاوه بر اين موضوع، ده‌ها كميته تشكيل شد تا خسارت‌هاى وارده به منازل و باغ‌ها را محاسبه كرده و خسارت‌هاى وارده را به شهروندان جبران كنند. اصولا مى‌توان گفت كه از 15 آگوست 2006 تا 12 فوريه 2008 حاج عماد استراحت كافى نداشت. برخى اوقات در ماشين در بين مسير استراحت مى‌كرد و برخى اوقات براى چند روز استراحت نمى‌كرد و در نتيجه همين تلاش‌ها بود كه ايده از بين رفتن اسرائيل ديگر يك اميد و آرزو نیست. مقاومت به اهرم‌هاى فشارى دست يافته است كه مى‌تواند پايه‌هاى رژيم اشغالگر اسرائيلى را در هم شكند. حاج عماد كه آغاز فعاليت‌هايش با قضيه فلسطين گره خورده بود، هيچگاه فلسطين را فراموش نكرد و از هیچ كمكى به گروه‌هاى مقاومت فلسطينى دريغ نمى‌كرد. بدون شك پيروزى مقاومت در غزه از نتايج اين همكارى بوده است. بايد گفت برخلاف اظهارات دستگاه‌هاى امنيتى دشمن مبنى بر اينكه حاج عماد چهره خود را تغيير داده است، اين امر صحت نداشته و وی خيلى راحت از تكنيك‌هاى مخفى شدن براى دور ماندن از چشم جاسوسان اين دستگاه‌ها استفاده مى‌كرد. ابراهیم الامین ـ الاخبار