:::: Haj rezvan ::::: سيا قادر نبود اطلاعات بيشتري كسب كند /3 سيا قادر نبود اطلاعات بيشتري كسب كند /3 ================================================================================ moghniye on 25/11/1388 08:42:07 اگر چه همه منابع اطلاعاتي ما در اين موضوع اتفاق نظر داشتند، اما سيا قادر نبود كه اطلاعات بيشتري را در مورد اين ماجراهاي گروگان گيري جديد مورد حمايت ايران كسب كند .بهترين اطلاعات ما از عكسهاي ماهواره اي سياه و سفيدي به دست مي آمد كه از بعلبك گرفته مي شد و هر چند وقت يكبار براي ما ارسال مي گرديد . آنان نماهاي مناسبي را از اردوگاه شيخ عبدالله براي ما مي فرستادند. شما قادر بوديد كه خودروها و كاميونهاي پارك شده را ببينيد. سايه هاي افراد در حال تردد مشخص بود . و حتي آرايش هاي نظامي آنان قابل مشاهده بود. اما باز هم به نظر مي رسيد كه همه اين اطلاعات بي ارزش است. چر ا كه بدون توجه به اطلاعات روزنامه هاي محلي ، شما حتي نمي توانستيد دريابيد كه پاسداران اين منطقه را تصرف كرده اند . *(1) نه در گذشته و نه در شرايط كنوني و حتي در آينده، چنين عكسهايي قادر نيستند كه به شما بگويند در داخل اين ساختمانها و يا مغز افراد آنجا چه مي گذرد. لذا ما نياز به منابعي انساني داشتيم و ديگر نمي توانستيم از فراسوي ديوارها به اظهار نظر بپردازيم. من بايد به لبنان و دره بقاع مي رفتم، چر ا كه مسابقه من آغاز شده بود . ************* هنگاميكه كه ضربه اي به در اتاق جان زدم ، او وحشت زده شد. پس از گفتگوهاي ما پيرامون دفتر ابونضال روابط ما از بد هم ، بدتر شده بود. ما به ندرت با هم صحبت مي كرديم و آن هم در مواقعي بود كه من بايد با او مشورت مي نمودم . من پرسيدم : نظر شما پيرامون سفر من به بقاع چيست ؟ جان كه خود را با تميز كردن كفشهايم مشغول كرده بود، سرانجام چنين گفت : اين منطقه در قلمروي مسئوليت ما نيست . شما اين نكته را مي دانيد. بيروت نيز اين اقدام را نمي پسندد . البته من و جان مي دانستيم كه دفتر سيا در بيروت هيچ قلمرو فعاليت مشخص ومعين شده اي ندارد. آنها هنوز هم نتوانسته بودند آثار بمب گذاري هاي گذشته را بازسازي كنند. افسران دفاتر نيز هم چند ماه يكبار جا بجا مي شدند و به ندرت در مكاني دو يا سه ساختمان آنطر ف تر از سفارت ما زندگي مي كردند و هيچكس نيز به دنبال رديابي اقدامات موردنظرمن نبود اما اندك اندك با تفكر بيشتر پيرامون اين موضوع، او نظر مساعدتري نسبت به طرح من يافت. اگر من هنگام فعاليت در لبنان دستگير شده و يا به دام مي افتادم، اخراج مي شدم و اين مساله اي بود كه به او هم مربوط بود. به هر حال ، اقدامات من در منطقه بقاع نمي توانست تاثيري بر روابط ايالات متحده و لبنان بگذارد . جان نيز در نهايت با سفر كوتاه مدت من موافقت كرد، اما فقط به شهر كوچك شطوراه كه در بزرگراه بيروت و دمشق قرار داشت. اگر چه شطوراه 40 كيلومتر از بعلبك فاصله دارد، اما من مي توانستم حداقل اندكي از حقايق را بدست آورم و چه كسي مي داند شايد من فردي خوش شانس بودم كه مي توانستم به موفقيت هاي بيشتري دست يابم . وجود يك مركز تجاري در اين شهر ، باعث شده بود كه سالها جنگ داخلي ،تاثيري بر آن نگذارد. بازرگانان سوري در آنجا به خريد مي پرداختند. ماموران سازمان ملل هم همين طور. سازمانهاي عام المنفعه و كمك رساني و اغلب ديپلماتهاي مقيم بيروت و دمشق نيز همين طور .تقريباً در اين شهر هر چيزي از عطريات آمريكايي تا شكلاتهاي سوئيسي قابل خريداري بود. در اينجا نيز سيگارهاي كوبايي همانند غرفه هاي بدون ماليات فرودگاه هيتروي لندن ، به خريداران عرضه مي شد . در بانكهاي شطوراه، امكان تبديل همه ارزها حتي با نرخهايي بهتر از زوريخ وجود داشت . به علاوه امكان خريد اسلحه هايي از قبيل هفت تير تا خمپاره انداز و يا هر كالاي قاچاق ديگري نيز مهيا بود. در صورت تمايل شما مي توانستيد حتي يك كيلو هرويين و يا كوكايين خالص نيز خريداري كنيد. فقط كافي بود كه اين موضوع را با سرايدار هتل در ميان مي گذاشتيد اما صرف نظر از فروشگاههاي اين منطقه، اينجا تفاوتي با بقيه سرزمين بقاع نداشت. روزي كه من به آنجا رسيدم، با انبوهي از افراد يك كمپ آموزشهاي نظامي جبهه خلق آزادي فلسطين (PFLP )روبرو شدم كه در حاشيه شهر مستقر شده بودند. روز گذشته يك اسكادران از هواپيماهاي اف 16 اسرائيلي، بر فراز اين شهر ، پرواز كرده بودند. من ترديد داشتم كه آيا حمله اي صورت خواهد گرفت و يا خير .از غزالي كه صاحب بزرگترين سوپر ماركت شهر است اين سوال را پرسيدم كه آيا امكان يك حمله شما را نگران نمي كند ؟ او با بي اعتنايي چنين گفت: ما به كسب و كار خود مشغوليم و چه كاري مي توانيم انجام دهيم ؟ پاسخ غزالي احساس مردم عادي را نشان مي داد. چرا كه با وجود انبوهي از نيروهاي خارجي فعال در بقاع نظير حزب الله لبنان ، ارتش سرخ ژاپن، بايدر مينهوف، سندرو لومينوس، جبهه خلق آزادي فلسطين(PFLP ) ،گروه ابونضال، ASALA و چند گروه انتحاري و يا تروريستي ديگر ، آنان چنين احساسي داشتند .از زماني كه نيروي هوايي اسرائيل نقض حريم هوايي لبنان را آغاز كرد، مردم با مشكلات مالي زيادي بويژه براي مسائل ايمني خود روبرو گرديدند. كاركنان غزالي يك كلت نيمه اتوماتيك 9 ميلي متري را به شانه هايشان بسته بودند. ودر دفتر كار وي كه با شيشه هاي ضد گلوله محافظت مي گرديد، يك تفنگ كلاشينكف و چند مجله به چشم مي خورد. در اولين سفرم به شطوراه من به پياده روي در سطح شهر پرداختم و با رانندگي به سوي كوههاي اطراف شهر ، در رستوراني كه منظره اي زيبا به سوي بقاع داشت توقف كردم،هر چند شهر در هاله اي از مه قرار داشت. زماني كه گارسن سيني پيش غذا را روي ميز من گذاشت، ناگهان رستوران تكان شديدي خورد، پنجره ها به لرزه در آمد و ظروف سفالي روي طاقچه به زمين افتادند. گارسن نگاهي به بيرون انداخت. گويي هيچ چيزي نشنيده است. من به چشمان نگريستم. وي گفت : "نيوجر سي شما ". ناو آمريكايي يو اس اس نيوجرسي كه پس از بكارگيري در جنگ جهاني دوم بازسازي شده بود ، در سواحل لبنان لنگر انداخته بود و هر از چند گاهي گلوله هايي را به اندازه يك خودروي فولكس واگن به سوي كوههاي اطراف بيروت شليك مي نمود .واشنگتن معتقد بود همانطور كه اين ناو در جنگ جهاني دوم ژاپني ها را ترساند، مي تواند همين كار را با لبنانيهايي كه از پذيرش معاهده 17 مي با اسرائيل سرپيچي مي نمودند ، انجام دهد . پس از شليك گلوله ، من تصميم گرفتم كه به گفتگو با افراد محلي بپردازم. من به سوي روستاي باريلياس در چند مايلي اشتوره رفتم. به دو پليس محلي گفتم كه يك آمريكايي ام و براي بازديد از منطقه بقاع و ويرانه هاي بازمانده از دوره روم باستان به اينجا آمده ام . اما آنان گويي با ساكنان يك سفينه فضايي روبرو شده بودند. آنها مرا به سوي مصنع آخرين شهر پيش از مرز سوريه راهنمايي كردند ، جايي كه يك گروه نظامي در آنجا پايگاهي احداث نموده بود . بر روي يكي از ساختمان هاي مركزي شهر، آثار چند حمله صورت گرفته در سال 1982 ميلادي به چشم مي خورد . در چند نقطه از سقف قرمز رنگ آن، آثار انفجار به چشم مي خورد و همه پنجره ها شكسته بود. خودروهاي سوخته هنوز هم در پاركينگ اين ساختمان به چشم مي خورد. گروهبان علي در مقابل اين ساختمان ايستاده بود و سيگاري روشن را در دست داشت. او هم يك تفنگ كلاشينكف بر شانه انداخته بود و بصورتي دوستانه به من مي نگريست .من به سوي علي حركت كردم و به گونه اي معصومانه از وي در مورد انجار ،روستايي نزديك كه در آن يك مركز تجاري قديمي رومي ها قرار دارد ، پرسيدم. از سوي ديگر، آنجا يكي از معدود نقاطي بود كه از سوي تروريستها مخالف ايالات متحده اشغال نگرديده بود. آسالا يك گروه تروريستي ارمني بود كه ژولاي 1983 ميلادي ،به باجه فروش هواپيمايي تركيش اير در فرودگاه اورلي پاريس در حمله كرده بود . آنان هيچ ارتباطي با آمريكايها نداشتند. البته تعدادي از رهبران اين گروه شهروندان آمريكايي بودند.اما اينجا خاورميانه است و به بعلبك به عنوان موضوع مورد علاقه من، بايد به صورتي مناسب ، نزديك گرديد . علي مرا به دفترش برد و استكاني چاي مملو از شكر را مقابل من گذاشت. او مي خواست كه در مورد ايالات متحده صحبت كند .چندين نفر از پسر عموهاي او در ميشيگان و نيوجرسي زندگي مي كردند و علي هم علاقه داشت كه در صورت امكان به آنجا برود. البته وي معتقد بود كه توانايي دريافت ويزاي آمريكا را ندارد .من اجازه دادم كه علي هر آنچه را كه مي خواهد بگويد .سر انجام وقت خداحافظي رسيد و به او قول دادم كه بار ديگر نيز كه به اينجا آمدم با او ديدار خواهم كرد . پس از بازگشت، من مقدمات دريافت ويزاي آمريكا را براي علي فراهم كردم. چند بروشور توريستي نيز تهيه نمودم. البته من به او قولي در مورد دريافت ويزا نداده بودم ،اما بار ديگر كه او را ديدم ، بيش از يك ساعت با هم گفتگو كرده و در مورد ايالات متحده و خاورميانه به صحبت پرداختيم. من و علي هيچ چيزي در مورد بعلبك و ايران نگفتيم. در هنگام خروج، علي كاغذي به من داد كه بر روي آن، نام و نام خانوادگي و شماره تلفن خانه اش به چشم مي خورد .در آنجا بود كه من فهميدم علي با "حسين موسوي " در ارتباط است كه به عنوان عامل پاسداران ايراني، اردوگاه شيخ عبدالله را تصرف نموده است . *(2) از آن زمان به بعد، ما هر چند هفته يكبار همديگر را مي ديديم. او دوست داشت كه هم صحبتي آمريكايي داشته باشد و بصورت جدي ، علاقمند به سفر به ايالات متحده براي ديدار با پسر عموهايش بود . او به دنبال راهي بود كه از كمكهاي من بهره ببرد . من هم آنچه را كه مي توانستم براي او انجام دادم . و سرانجام در ژانويه، گفتگوهاي ما به نتايج قابل توجهي رسيد. علي در آن روز يك استكان چاي در برابر من گذاشت و من به او گفتم كه براي بازديد از ويرانه هاي معروف دوره روم قصد بازديد از بلعبك را دارم، جايي كه به مقبره خورشيد معروف است . البته من در واقع مي خواستم ضمن صحبت با وي در خارج از دفترش، قصد واقعي ام را به او بگويم . از او پرسيدم كه آيا چنين كاري ، ايمن است و يا خير ؟ علي مرا به اتاق ديگري برد و چنين گفت: مستر باب ، شما نمي توانيد به آنجا برويد . _ چرا نه ؟ _ اين روزها ، خرابه هاي روم را فراموش كنيد . _ چرا علي ؟ مشخص بود كه او به راحتي نمي توانست منظورش را ادا كند . _ آنها مي خواهند آمريكايي هاي لبنان بويژه يك مقام دولتي را،به گروگان بگيرند . مشخص بود كه ديگر نمي توان پافشاري بيشتري بر روي اين موضوع نمود و زبان بدن او هم همه چيز را به من مي گفت . ************ جان گفت : همه اين حرفها ، مزخرف است . - جان، او يك عضو خاندان موسوي است. او از بعلبك است. او ممكن است اطلاعاتي براي ما بياورد. مانبايد اين اطلاعات را از دست بدهيم. ما بايد اين موضوع را در يك گزارش اطلاعاتي بنويسيم . - نگاه كن. او يك فرد عضو سازمان نيست. تو حتي تاريخ تولد او را نمي داني. تو نمي تواني از من انتظار داشته باشي كه اين فرد را به عنوان يك منبع اطلاعاتي به بالا معرفي كنم . برگرد و زندگينامه او را بگير و گزارش خود را كه از نوشتن آن نفرت داري ، براي من بياور . ديگر چيزي نمي توانستم بگويم. علي مايل نبود كه به عنوان يك عامل شناخته گردد. ممكن بود كه او هر از چند گاهي اطلاعاتي به من بدهد، اما او كاملاً به موسوي ها وفادار بود. البته اين امر به معناي اشتباه بودن اطلاعات علي نبود. من هشدارهاي علي را به دوستي در سفارت دادم تا به مقامات وزارت خارجه آمريكا بدهد. و بدين ترتيب اولين گامها در جهت ليست بلند بالاي همكاران سيا پديدار شد . ******** در ساعت 38/10 صبح 16 مارس 1984 ميلادي من در خانه در حال نوشيدن سومين فنجان و خواندن روزنامه هرالدتريبون يك هفته پيش بودم. بي سيم دو طرفه ام ، بوق زد . جان بود : هر چه سريعتر به دفتر بيا . او همواره بانگراني صبحت مي كرد . اما اين بار انگار شرايط متفاوت بود . وقتي به دفتر رسيدم ، او صورتي بيمار گونه و مريض داشت . او چنين گفت : "باكلي "، دزديده شده است . آن روز صبح "بيل باكلي " ، رئيس دفتر سيا در بيروت ،در راه رفتن به دفترش ، در بيرون از آپارتمان مسكوني خود ربوده و پس از انتقال به يك خودرو ، به جايي نامعلوم برده شده بود . هيچكس نتوانسته بود پلاك خودروي گروگانگيران و يا قيافه آنان را شناسايي كند. سازمان جهاد اسلامي IJO يكي از گروههايي كه مسئوليت انفجار سفارت مارا بر عهده گرفته بود ، طي بيانيه اي اعلام كرد كه باكلي در دستان ماست، اما ما همچنان هيچ چيزي در مورد هويت آنان نمي دانستيم. . البته "با كلي " اولين آمريكاي اي نبود كه به دنبال اشغال لبنان توسط اسرائيل در سال 1982 ميلادي به گروگان گرفته شده بود . علاوه بر ديويد داگ، فرانك رگيير يك استاد آمريكايي رشته مهندسي برق در دانشگاه آمريكايي بيروت نيز در فوريه 1984 ميلادي ربوده شده بودند. رئيس دفتر شبكه سي ان ان، جري لوين نيز يك ماه بعد ربوده گرديد. همه اين افراد ، غير نظامي بودند، اما در اين مورد ، ما فردي را با كوهي از اسرار از دست داده بوديم . -جان ، من به بقاع بر مي گردم و با علي ديدار مي كنم. ما نمي توانيم همين طور دست روي دست بگذاريم . من با چشمانم ديده ام كه سوريه چگونه اوضاع بقاع را كنترل مي كند. -آنان اجازه نمي دهند كه در آن منطقه، يك خارجي كاري انجام دهد . باكلي و ساير افراد در بيروت ربوده شدند كه سوريه هيچ نيرويي در آنجا ندارد. -جان به من اجازه بده ............ . جان كه فكر مي كرد من عقلم را از دست داده ام گفت : فراموش كن ، اگر واشنگتن اين موضوع را بفهمد و يا اگر من چنين تقاضايي كنم ، مرا دست و پا بسته به خانه مي فرستند . من روي برگرداندم و به بيرون رفتم . هيچ دليلي نداشت كه جان را در جريان هشدارهاي علي بگذارم و در عين حال جان درست مي گفت. رهبران سيا ، هرگز اجازه چنين كاري را نمي دادند. اينكار به معناي پايان دادن به همه عملياتهاي ما در لبنان بود . در هفت ماه بعد ، هيچ نشانه اي از باكلي بدست نخواهد آمد. ما علاوه بر اينكه نمي دانستيم چه كساني او را به گروگان گرفته اند ، نمي دانستيم كه حتي او درلبنان است و ياخير. سيا با همه دولتها و منابع غير دولتي مرتبط ارتباط برقرار نمود، ولي به هيچ نتيجه اي دست پيدا نكرد . اما من مطمئن بودم كه در بعلبك مي توان به شواهد خوبي دست يافت و در عين حال اطمينان داشتم كه توانايي آنرا دارم كه بدون هيچ گونه آسيبي در آنجا رفت و آمد كنم . اولين كار من برقراري ارتباط با [... ] مشاور[... ] و [... ] بود.چراكه بخشي از اقوام وي در بقاع و در كنار شيعيان زندگي مي كردند. من مطمئن بودم كه در سايه حمايت[... ] حتي پاسداران نيز قادر به دستگيري من نخواهند بود. هنگاميكه من برنامه ام را براي او گفتم [... ] با يكي از اقوامش كه جزء فرماندهان ارتش لبنان بود تماس گرفت و قرار شد كه ما با وي در شطوراه ديدار كنيم و با خودروي وي به بعلبك برويم .من بايد ياد آوري كنم كه وي اطلاع دقيقي از هويت و دليل ديدارم از بعلبك نداشت . *بخش هاي داخل كروشه در متن اصلي كتاب حذف شده اند. *(1)-(2):ادعاهاي مطرح شده از سوي نويسنده اين كتاب درباره فعاليت هاي ايران در لبنان بارها رسما از سوي مراجع ايراني تكذيب شده است و اساسا تاكنون هيچ مدرك مستدلي پيرامون اين ادعاها ارائه نشده و به همين دليل فاقد هرگونه ارزش تاريخي بوده و از آن ها تنها براي فضاسازي عليه ايران استفاده مي شود.