:::: Haj rezvan ::::: گزارش تصویری. طراح عملیات مونیخ که بود؟ گزارش تصویری. طراح عملیات مونیخ که بود؟ ================================================================================ misagh on 07/06/1389 07:18:32 امروزه اگر کسی دارای سابقه مبارزاتی و جهادی باشد؛ سر به لاک خود برده و سکوت اختیار می کند ، چرا که در این روزگار مبارزه و جهاد با تروریسم همسان معرفی می شود؛ در چنین ایامی مردی سر برمی‌آورد که شاهدی است بر مقاطعی از سال های مبارزه ملت فلسطین با اشغالگران سررزمینش. روی سخن ما با «محمد داود عوده» معروف به "ابو داود" است . او در این گفتگو بخشی از تاریخ مبارزات فلسطینی که به دست این مرد یا به همراه دیگر همرزمانش رقم خورد را برای ما روایت می کند. «محمد داود عوده» (ابو داود) در 19 می 1937 در قدس دیده به جهان گشود. «ابو داود» فرماندهی لشکری از فداییان فلسطینی مقیم اردن را برعهده داشت که 14 هزار نظامی را دربرمی‌گرفت. در حوادث سپتامبر سال 1970در اردن که به «سپتامبر سیاه» شهرت یافت و در مشارکت داشت. در برنامه‌ریزی و طراحی عملیات علیه صهیونیست های شرکت کننده در المپیک مونیخ 1972 نیز از عوامل اصلی بود. در سال 1973 فرمانده گروهی از فدائیان فلسطینی‌ بود که هدف آنها انجام عملیاتی در پایتخت اردن جهت اشغال مجلس اردن و سفارت امریکا در این کشور نیز حاضر بود. هدف از این عملیات وادار کردن دولت ضدفلسطینی اردن به آزادی زندانیان فلسطینی در بند این کشور بود که البته عملیات کشف شد و «ابو داود» و همرزمانش بازداشت ، محاکمه و به اعدام محکوم شدند، اما پس از مدتی رژیم اردن از بیم عملیات مجدد فداییان فلسطینی در حکم صادره تخفیف داده و چند ماه بعد آزاد گردید. « ابو داود» پس از آزادی ، راهی بیروت شد تا در آنجا فرماندهی نظامی محور بیروت غربی را بر عهده بگیرد. در این دوره، او در جنگ های داخلی لبنان شرکت نمود. پذیرش آتش‌بس در برابر رژیم صهیونیستی توسط "یاسر عرفات" رئیس وقت سازمان آزادیبخش فلسطین در سال 1978 موجب بروز اختلاف وی با عرفات شد. به سال 1981 در ورشو پایخت لهستان طی یک ترور نافرجام مورد اصابت هفت گلوله قرار گرفت اما با این وجود در راهروی هتل به دنبال ضارب خود دوید. این صحنه آنقدر غیر عادی می‌نمود که بسیاری از حاضران در هتل تصور کردند که شاهد تهیه یک سکانس‌ اکشن سینمایی هستند. پس از آن «ابو داود» دو ساعت در حال خونریزی بود تا آمبولانس از راه رسید. به دنبال رانده شدن فلسطینیان از بیروت در سال 1982 ، او نیز درد و محنت آوارگی مجدد را لمس کرد. به دنبال اختلافات درون سازمانی «جنبش فتح» که در سال 1983 میان "سرهنگ ابو موسی" و «یاسر عرفات» بروز نمود و موجب اخراج «عرفات» از طرابلس در سال 1984 شد ، «ابوداوود» اصلی ترین میانجی برای رفع اختلافات بود. او از دوستان « ایلیچ رامیرز سانچز» معروف به «کارلوس» جنگ سالار معروف آمریکای لاتینی است و اخیرا همین شخص در نامه‌ای از« ابو داود» خواست به دنبال همسرش بگردد. «محمد داود عوده» در مراحل ابتدایی انشعاب «ابونضال» از «جنبش فتح» جزو همراهان و یاران او بود اما طولی نکشید که بر اثر عملکرد جنون آمیز«ابونضال» به دشمن سرسخت او تبدیل شد کار به جایی رسیدکه در پشت پرده ترور او در ورشو ، دستان« ابو نضال» دیده شد. از ابتدای شکل گیری «جنبش فتح» یکی از دوستان صمیمی «صلاح الخلف»(ابو ایاد) فرمانده اطلاعات «سازمان آزادی بخش قلسطین» (ساف) به شمار می رفت و این دوستی تا زمان قتل«صلاح الخلف» تداوم داشت. در این گفتگو به مرور زندگی پر هیجان مردی می پردازیم که گرچه غرب و رژیم صهیونیستی او را یک تروریست می‌خوانند، اما وی هیچ گاه از تاریخ مبارزاتی طولانی‌اش ابراز شرمندگی نکرد، بلکه همواره آن را مایه مباهات خود می دانست. محمد داود عوده ،عضو «مجلس ملی فلسطینی»، عضو «شورای انقلابی جنبش فتح» و رئیس هیئت نظارت« جنبش فتح» ، سرانجام در روز شنبه 12 تیر ماه 1389 در حالی که 73 سال داشت در اثر نارسایی کلیه درگذشت. تولد و زادگاه *مجری: بی‌شک معروفترین عملیاتی که به شما منتسب شده «عملیات مونیخ» است که مطمئنم از یاد و خاطر هیچ کس ، در هیچ کجای جهان محو نمی‌شود و در هردوره برگزاری المپیک حتما نگاهی به مونیخ 1972 و وقایع آن انداخته می‌شود.می‌خواهم با شما از قدس شروع کنم، از سال 1937 هنگامی که در آنجا به دنیا آمدید و بزرگ شدید، در چه محیطی رشد کردید و بزرگ شدید؟ *محمد داود عوده: در واقع من در یکی از شهرک‌های مهم قدس به دنیا آمدم که در آن زمان بک روستا بشمار می‌آمد، نامش سلوان است. در محله ای به نام کوی "الیمن". این نام از این جهت بر این منطقه گذاشته شده بود که در آن یهودیان مهاجر یمنی زندگی می‌کردند. آنها اواخر قرن نوزده به فلسطین مهاجرت کرده بودند و در دوره کودکی به یاد دارم تا پیش از اعتصاب فلسطینی‌ها که 6 ماه طول کشید و طولانی‌ترین اعتصاب جهان بشمار می‌آید، ما در کمال آرامش و صلح و صفا با هم زندگی می‌کردیم. حتی به یاد دارم هرگاه برای مادرم کاری پیش می‌آمد، مرا نزد همسایه مان که یهودی بود می‌گذاشت، وی به من شیر می‌داد و از من مراقبت و نگهداری می‌کرد. همه چیز عادی بود. این یهودیان به زبان عربی حرف می زدند و عادات و آداب و رسومشان هم مثل ما عربی بود. نه ما با آنها احساس بیگانگی می‌کردیم ونه آنها با ما.. آنها زمانی با ما بیگانه شدند که صهیونیسم طرح خود جهت مهاجرت دادن ایشان از سلوان و انتقالشان به مناطق ساحلی را پایه‌ریزی کرد و سپس به اجرا گذاشت. از آن وقت صهیونیست‌ها افراد مسلحی را اجیر کردند تا با شلیک‌های شبانه به سوی آنها رعب و وحشت را در دلشان بیاندازند و همین امر موجب گشت تا سرانجام آنها مجبور به مهاجرت شوند. *مجری: یعنی به نظر شما جنبش صهیونیسم تلاش داشت با استفاده از سلاح و ایجاد رعب و وحشت ،، یهودیانی که حاضر به مهاجرت نبودند را وادار به نقل مکان کند؟ *محمد داود عوده: بله! صهیونیست‌ها به این یهودیان اجازه نمی‌دادند، به زندگی مسالمت آمیز خود در کنار همسایگان عربشان ادامه دهند. جنبش می‌خواست آنها را در گتوی یهودی محصور کند. به همین دلیل باید آنها را به مهاجرت وامی‌داشت این گونه شد که یهودیان یمن از کوی ما مهاجرت کردند. به یاد می‌آورم پس از آن فقط یک بار به دیدن آنها رفتم، با پدرم بودم، چون پدرم می خواست خانه جنب منزلمان را از یکی همسایگان یهودیمان بخرد.آن موقع سال 1944 بود و من تقریبا 7 ساله بودم، با پدرم به اطراف تل‌آیو رفتیم و پدرم پول را به آنها داد، آنها هم سند مالکیت خانه را در یکی از دفاتر آژانس یهود به نام پدرم کردند تا ثابت شوداو رسما مالک خانه است. از آن زمان دیگر خبری از آن همسایگان خوب نداریم و از آن اختلاط‌های و گفتگوهای شیرین دیگر خبری نیست، اگر آنها همان طور به زندگی ساده یمنی خود ادامه می‌دادند، ما با آنها در فلسطین بدون مشکل زندگی می‌کردیم و آن فجایع اتفاق نمی‌افتادند، اما صهیونیسم نگذاشت. آغاز جنگ 1948 و شکل گیری ایده مقاومت نزد ابو داود *مجری: آیا از حوادث سال 48 چیزی به یاد دارید، چون ظاهرا در آن زمان پسر بچه 12 ساله‌ای بودید؟ *محمد داود عوده: در واقع طی حوادث سال 48 من تقریبا 11 ساله بودم. به یاد می‌آورم که شوق بدست گرفتن سلاح سراسر وجود پدرم را فراگرفته بود، چون در زمان قیمومیت انگلیس بر فلسطین، فلسطینی‌ها اجازه حمل یا داشتن سلاح را نداشتند با این که یهود از این حق برخوردار و گردانی در ارتش انگلیس تشکیل داده بودند که در کنار سربازان انگلیسی می‌جنگید و تجربه‌های لازم را کسب می‌کرد، درحالی که این امر برای اعراب ممنوع شده بود و اعراب فقط می‌توانستند، به تفنگ‌های خالی و بدون فشنگ تکیه کنند. به همین دلیل وقتی حوادث 48 بوقوع پیوست، میل به دست گرفتن سلاح و دفاع از کشور به شور و شوقی همه‌گیر تبدیل شد. همین امر باعث شد قیمت سلاح یکباره گران شود و پدرم برای این که سلاحی برای خود بخرد، مجبور شد یگ گاو بفروشد .. آخرین گاوش بود که آن را فروخت تا با پول آن تفنگ بخرد. این تفنگ قدیمی بود، به دوره عثمانی بازمی‌گشت، بنابراین مجبور بود همیشه به آن برسد تا آماده استفاده باشد. من به همراه پسر عموهایم روزها این تفنگ‌ها را برای پدرانمان حمل می‌کردیم و کشیک می‌ایستادیم، نمی‌جنگیدیم فقط کشیک می‌دادیم تا ببینیم مبادا آنها (صهیونیست‌ها) پیشرویی انجام داده یا درصدد پیشرویی به منطقه باشند. بالطبع شب‌ها پدرم و همشهری‌هایم و پسر عموهایم مسئولیت دفاع از منطقه که بعدها منطقه "داود پیامبر" و "کوه المکبر" نامگذاری شد را برعهده داشتند. *مجری: آیا در آن زمان معنای امپریالیسم و صهیونیسم را می‌فهمیدی؟ محمد داود عوده: نه .. نه ، فقط احساس می‌کردم غریبه‌ای می‌آید تا خانه‌ام را بگیرد و آن را غارت کند، این احساسی آشکار و عیان بود و با وقوع کشتار دیریاسن این احساس در من بیش از بیش قوت گرفت. چون ساکنان دیر یاسین به سلوان کوچ کردند و در منطقه "المبرکه" ساکن شدند. من و دیگر هم سن و سالانم که در آن زمان کودکانی بیش نبودیم، راهی شدیم تا برای آنها آب و غذا و پوشاک و رختخواب ببریم و آنها در آنجا بود که برای ما شرح دادند، چه بر سرشان و دیر یاسین آمده است. از آن زمان بود که این احساس در تمام وجودم شکل گرفت که خطر بزرگ و یرانگر است و فقط باید با قدرت سلاح با آن مقابله نمود، فقط سلاح.. در حقیقت پس از حادثه دیریاسین بود که دریافتم، این دشمن یک دشمن عادی و معمولی نیست، بلکه دشمنی بی‌رحم است که برای استیلا بر سرزمین فلسطین از قتل و کشتار و آواره کردن تمام فلسطینی‌ها واهمه ندارد. به همین دلیل من از این فاجعه‌ها واهمه بسیار داشتم و به عنوان یک کودک و نه یک رزمنده از هیچ کاری فروگذاری نمی‌کردم. *مجری: پس از شکست در جنگ و ناکامی اعراب، اوضاع شما و خانواده‌ات چطور بود؟ *محمد داود عوده: پیش از پرداختن به شکست دوست دارم به این نکته اشاره کنم که من به عینه دیدم و بعدها خواندم که صهیونیست‌ها در قدس غربی چگونه در تنگنا و فشار سختی قرار داشتند .. جوانان مصری با تمام وجود و با قدرت از دیوارهای قدس دفاع می کردند و بی‌شک ارتش اردن هم در این نبرد نقش بسیار بزرگی ایفا نمود. توپخانه ارتش اردن سهم بسزایی در تنگ کردن حلقه محاصره بر اسرائیلی‌ها در قدس داشت. صهیونیست‌ها از "عبد الله التل" خواستند تسلیم شود. او از فرمانده‌هانش در این باره سوال کرد و آنها به وی ابلاغ کردند که 24 ساعت منتظر بماند، در همین 24 ساعت که بسیاری از اعراب نمی‌دانند طی آن چه گذشت، آتش بس بر اعراب تحمیل شد.. آتش بس اجباری. طی این آتش بس که به خاطر دارم 18 روز طول کشید، یک ژنرال یهودی الاصل آمریکایی که طی جنگ جهانی دوم در برمه خدمت می‌کرد، توانست فرمانده‌هان صهیونیست را قانع کند راهی شبیه آنچه که وی طی جنگ در برمه احداث کرده بود، احداث کنند و به این ترتیب راهی صعب العبور از کوه‌های دشت فلسطینی تا قدس احداث شد. این راه این امکان را به صهیونیست‌ها داد تا با استفاده از فرصت ذخیره سلاح و مواد مورد نیاز و حتی نیروهای کمکی را انتقال دهند و همین امر موجب گشت تا آنها در وضعیت بهتری از ما قرار بگیرند و صلح را نپذیرند.