خانه | مقالات | روبیکان: همه چیز به بیروت و حزب الله منتهی می شود

روبیکان: همه چیز به بیروت و حزب الله منتهی می شود

image

سریال روبیکان که چند قسمتی از ان در یک شبکه آمریکا پخش شده تمرکز عجیبی بر روی وقایع خاورمیانه و خصوصا ایران و متحدانش دارد نام حزب الله و ایران تقریبا در هر قسمت بارها تکرار می شود.

سریال آمریکایی روبیکان که از شبکه کابلی AMC به صورت هفتگی پخش می شود، راوی داستان تحلیلگر یک سازمان زیر مجمموعه جامعه اطلاعاتی آمریکا است. بر رو پوستر این سریال نوشته شده است:" توطئه همیشه یک نظریه نیست" و این به آن معنا است که این سریال به مساله توطئه به عنوان ماجرای اصلی خود در قالب داستان این تحلیلگر خواهد پرداخت.
در قسمت چهارم سریال روبیکان که اخیرا پخش شده است. ویل تراورز، نقش اصلی سریال، برای همراهی رئیس مرکز خود، "ترکسون اسپنگلر" به واشنگتن سفر کند. صبح روز سفر تراورز رئیس اداره را در ایستگاه قطار ملاقات می کند. رئیس روزنامه ای در دست دارد . همان طور که در حال خواندن روزنامه است متوجه حضور تراورز می شود و می گوید: مقاله "فردمن" درباره سودان را دیدی؟ تراورز سری تکان می دهد و تائید می کند. مکالمه ادامه پیدا می کند و رئیس می گوید باید دوباره خواندش. روزنامه را جمع می کند و در همین حال مخاطب می تواند لوگوی روزنامه را در تصویر ببیند؛"وال استریت ژورنال"، روزنامه ای که مواضع تند و امنیتی آن خصوصا در حوزه سیاست خارجی مشهور است.
سفر تراورز و اسپنگلر به واشنگتن برای انجام مذاکراتی است با مسئولان ارشد که قرار است تا به اداره تراورز اعلام کنند که دیگر یک بنگاه مستقل اطلاعاتی نبوده و باید از این پس زیر نظر کنگره به فعالیتشان ادامه دهند. رئیس تراورز می کوشد تا این اداره همچنان به فعالیت مستقلش ادامه دهد. تراورز به سخنان رئیس خود واکنش چندانی نشان نمی دهد؛ انگار که اساسا منطق این مباحث را نمی فهمد. رئیس از او می پرسد که آیا می دانی کار تو همکارانت چیست، تراورز سری تکان می دهد، رئیس اضافه می کند که کار ما این است که به اطلاعاتشان پر و بال بدهیم تا آنها مطمئن شوند به ما نیاز دارند و نبود ما مشکل ساز می شود.
همزمان با سفر تراورز به واشنگتن، تیم او در نیویورک به صورت موقت پرونده قبلی خود [پرونده بانکدار سوری و دلال اسلحه روس] را کنار گذاشته و پرونده فوری و جدیدی در اختیارشان قرار می گیرد.این پرونده درباره یک مجاهد اندونزیایی است که گزارش های سازمان های اطلاعاتی می گوید عضوی از القاعده است. همین گزارش ها چند عکس در اختیار گروه می گذارد که بر اساس آنها "کاتب" یعنی همان مجاهد اندونزیایی در کشتار چند دختر نوجوان در استرالیا دست داشته است. با این همه، گروه تراورز همچنان درباره اتهامات "کاتب" شک دارند.آنها باید تایید کنند که آیا کاتب عنصری خطرناک است و آیا باید وی توسط یک حمله نظامی در حالی که کمتر از بیست و چهار ساعت دیگر در حال انتقال است ترور شود؟ اعضای گروه تراورز سر درگم هستند. مشکل زمانی بیشتر می شود که می بینند محل حمله ناگزیر مجتمعی است که تعداد زیادی ساکنان غیر نظامی دارد. آنها با هم بحث می کنند، از این که ساکنان غیر نظامی کشته شوند و اینکه مدارک موثق و کاملی از گناهکار بودن کاتب در دسترس نیست. در همین حین مسئول دایره [مسئول ارشد تراورز] وارد می شود و از پیشرفت کار می پرسد و جواب می شنود که اطلاعاتمان ناقص است. او جواب می دهد:" اطلاعات ناقص ذات کار ما است".
نشان دادن یک تیم تحلیل گر که در حال رهبری یک عملیات ترور هستند نکته جالبی از فعالیت سازمان های امنیتی آمریکا را آشکار می کند. یادآوری سازمان های امنیتی چون "بلک واتر" و نقش آنها در خاورمیانه این تصویر را کامل می کند. اگر چه بلک واتر سازمانی اجرایی نیز محسوب می شد. تیم تراورز در غیبت او و با وجود اطلاعات ناقص تصمیم می گیرد تا با اطلاعات موجود با ترور کاتب موافقت کند و سپس اعضای گروه برای رفع فشاری که بر آنها از نظر روانی وارد شده بود مشروب می خورند؛ و مخاطب نیز توجیه می شود که گاه تیم های تحلیلگری که پشت سر عملیات ها هستند مجبورند تا با اطلاعات ناقص تصمیم بگیرند. مخاطب نا خودآگاه به این نتیجه رسانده می شود که کشتن یک نفر به اشتباه بهتر از آزاد گذاشتن یک تروریست است که می تواند افراد زیادی را به کشتن دهد. اتفاقی که در اینجا می افتد ساده است. بسیاری از ترورهای کور که در ان عده ی زیادی افراد بیگناه به قتل می رسند توجیه می شود. کاری نمی شود کرد برای کشتن کاتب باید به آن مجتمع مسکونی حمله کرد اگر چه آن مجتمع پر از غیر نظامی باشد. اینگونه است که مخاطب برایش هدف گرفتن غیر نظامیان در افغانستان، پاکستان و عراق قابل قبول می شود.
جلسه با مقامات ارشد برگزار می شود و رئیس اداره تراورز" اداره ارتباطات و اطلاعات داخلی" می تواند با یک مثال ساده بالا دستی ها را متقاعد کند تا از تصمیم شان منصرف شوند. بعد از جلسه میان وی و تراورز گفت و گویی در می گیرد، در این گفت و گو رئیس از کارشان را به یک تجارت تشبیه می کند و یا نه اساسا آن را یک تجارت می داند؛"تجارت اطلاعات و جاسوسی" می گوید، تجارت ما پر از "توطئه" است.او جمله قصار دیگری نیز بر زبان می آورد؛" اخلاق و ارزش ها به سیاستمداران تعلق دارد نه به ما[جاسوسان]". اگر چه از چهارچوب روایت داستان بر می آید که روسای ویل تراورز شخصیت های منفی داستان هستند، اما آنچه گفته می شود از ویژگی های عادی سطوح مدیریتی سیتم های امنیتی آمریکا است.
داستان پرونده اصلی تراورز که آنرا به صورت مخفی پیگیری می کند همچنان در این قسمت نیز ادامه پیدا می کند. ویل تراورز به نامی رسیده است که سوابق آن را پیگیرری می کند باز هم همه چیز به بیروت باز می گردد و به مامورین سازمان "سیا" در لبنان در دهه 80، روبیکان شاه راه همه وقایع را در لبنان و مناطق اطراف آن می بیند و سابقه این وقایع در اوایل دهه 80 رخ داده است. یعنی در ست زمان تاسیس "حزب الله".

نظرات (0 ارسال شد):

نظر خود را ارسال کنید comment
لطفاً کدی که در عکس می بینید را وارد کنید :
  • email ارسال ایمیل به دوست
  • print پرینت نسخه
  • Plain text متن کشف
سنجش این مطلب
0