وِین امام موسی؟
در اين سال هاي اُميد و صبر كه از رجعت صدر و يارانش مي گذرد، همچنان همان سوال سابق پابرجاست: « وين امام موسي؟... امام موسي كجاست؟ »
*** *** *** *** *** ***
به همان اندازه که 31 آب ( 31 اوت. 9 شهریور ) برای لبنانی ها به خاطر سالروز تولّد سیدّ المقاومین شان « سید حسن نصرالله » شیرین است، به همان اندازه هم به علّت یادآوری سالروز ربوده شدن مسیح شان « سیّد موسی صدر » تلخ است.
دقیقاً 32 سال پیش در چنین روزهایی به هر خیابان و کوچه و خانه ایی در لبنان که وارد می شدی یک سوال اساسی از شما می پرسیدند: « وِین سید موسی؟ » سید موسی کجاست؟
جواب اولیّه اش مشخص بود و همه می دانستند: امام موسی در 25 اوت 1979 به همراه شیخ محمّد یعقوب و عباس بدرالدّین در ادامه سفرهای دوره ایی خود به کشورهای اسلامی جهت متقاعد ساختن سران این کشورها برای تشکیل کنفرانس سران عربی، و اینبار با دعوت رسمی سرهنگ معمر قذافی، به لیبی رفت و آخرین باری که دیده شد بعدازظهر 31 اوت بود. در حال ترک هُتل « الشاطی ».
تا اینجایش را همه می دانستند. امّا از اینجا به بعدش را گویی فقط خدا می داند و قذافی و دارودسته اش و خود آقا موسی و همراهانش!!!
کم کم نگرانی مردم لبنان و دوست داران آقا موسی افزایش یافت و درخواست های عمومی برای پیگیری قضیه روز به روز بیشتر می شد. بالطّبع مجلس اعلای شیعیان لبنان که امام موسی ریاست آن را بر عهده داشت، در این امر پیش قدم شد امّا مسئولین لیبی و هتل الشاطی هر بار جواب سربالایی به آنها می دانند تا جایی که کاردار سفارت لیبی در اظهار نظری عجیب پای کشور ایتالیا را هم به میان کشید و با گفتن این جمله که: « امام و همراهنش 31 اوت لیبی را با هواپیما به مقصد ایتالیا ترک کرده اند... » قضیه را پیچده تر کرد. دولت ایتالیا هم که در این میان اصلا دوست نداشت خود را در مقابل مسلمانان و علی الخصوص مردم لبنان قرار دهد، خیلی سریع با تشکیل دادگاهی به بررسی این موضوع پرداخت. تحقیقات رسمی این دادگاه یک چیز را ثابت می کرد: « امام موسی صدر و همراهانش نه تنها به ایتالیا نیامدند بلکه لیبی را با هیچ هواپیمای دیگری وبه هیچ مقصدی ترک نکردند... »
با گذشت زمان ماجرا از آنچه پیش بینی می شد رنگ و روی عجیب تری به خود گرفت. هیچ فرد یا گروه خاصی حاضر نبود ربودن امام و همراهانش را به عهده بگیرد و عجیب تر از آنکه هیچ شخصی حتی بعد از گذشت چندین ماه کوچک ترین اطلاعی از این قضیه نداشت. بالاخره دولت ها، نهاد ها، سازمان ها و دوست دارانِ «مسیح لبنان» بر خود واجب دانستند تا هر کدام به نحوی پیگیر این موضوع شوند. در اینجا می توان به اهم فعالیت برخی از این گروه ها یا نهاد ها و دولت ها اشاره نمود:
1. دولت لبنان و گروه های لبنانی و خانواده های ربوده شدگان
دولت لبنان که از همان ابتدای امر پیگیر قضیه بود سعی کرد ابتدا با تشکیل دادگاه قضایی روشن شدن وضعیت امام موسی صدر را تسریع بخشد. طوری که بعد از مصوبه هیئت دولت در بهمن 1359 ، این پرونده به شورای عالی قضایی که بالاترین مرجع قضایی در لبنان محسوب می شود ارجاع داده شد و قاضی «طربیه رحمه» به عنوان قاضی تحقیق تعیین گردید.
در همین اثنا گروه های لبنانی ایی مانند حزب امل که امام موسی موسس آن بود، احزاب مسیحی و اهل سنّت و بعد ها حزب الله، به تناوب و از طُرُق مختلف خواستار روشن شدن وضعیت امام شان شدند.
در این بین نقش خانواده سید موسی صدر، شیخ یعقوب و عباس بدرالدین را هم نمی توان نادیده گرفت. طوری که تلاش های مداوم آنها و شکایت شان باعث می شد که پرونده همچنان در جریان بماند و همین پیگیری ها بود که در سال 2004 ، «عدنان عضوم» دادستان کل لبنان در طی حکمی، معمر قذافی و 17 تن از مقامات لیبی را به دادگاه لبنان فرا خواند. گرچه قذافی و دوستانش هرگز به لبنان قدم نگذاشتند.
طی این مدت دو قاضی لبنانی دیگر هم بر این پرونده نظارت داشتند. «سعید میرزا» که با حکم بازدداشت قذافی در 24 آوریل 2008 بار دیگر گَرد های نشسته شده بر پرونده امام موسی را تکانی داد و «سمیح الحاج» که در شهریور سال گذشته با حکم تاریخی خود مبنی بر اعدام قذافی و معاونینش، آتش خشم مقامات لیبیایی را نسبت به این موضوع دوچندان نمود.
2. دولت و گروه های مختلف ایرانی
با این که ربوده شدنِ آقا موسی همزمان شده بود با اوج مبارزات مردم ایران علیه رژیم شاهنشاهی، امّا باز شخصیت ها و علمای ایرانی و در راس آنها امام خمینی (رحمه الله) به این موضوع اهتمام ویژه ایی داشتند. طوری که امام خمینی در اولین اقدام با زدن تلگرام به یاسر عرفات و حافظ اسد، خواستار پیگیری بیشتر آنان شد. بعد از پیروزی انقلاب، سرهنگ قذافی بارها و بارها درخواست دیدار از ایران را مطرح کرد که هر بار با جواب سرد ایران مواجه شد. شاید پاسخ رهبر کبیر ایران، آب سردی بود بر پیکره قذافی:
« من نمی گویم قذافی بیاید ایران یا نیاید! این را خودتان می دانید. امّا اینجا (قم) نیاید. چون هنوز مساله آقا موسی از جانب ایشان حل نشده است... . »
همین امر و بهانه های واهی دیگری از سوی دولت لیبی باعث شد که حتی کمیته تحقیقی هم که از سوی دولت ایران در این باره تشکیل شده بود، نتواند برای پیگیری موضوع حتی برای یک بار هم که شده به لیبی سفر کند. جریان ربوده شدن امام موسی و اتفاقات تلخ این پرونده همچنان نیز بر سطح روابط دو دولت تاثیر گذار بوده. لازم به ذکر است که با وجود سفر مقام معظم رهبری به لیبی، تشکیل کمیته تحقیق در مجلس، پیگیری مساله از سوی دولت های وقت و روسای جمهور، اقدامات متعدد مردمی و دانشجویی، برگزاری همایش های مختلف، تلاش ها و نامه نگاری کثیر تعدادی از علمای دلسوز و... هنوز هم هیچ همکاری مناسبی از سوی دولت لیبی در این زمینه صورت نگرفته است و عاشقان امام موسی اُمیدشان را کاملا از قذافی و دولتش قطع نموده اند.
3. سازمان عفو بین الملل
همزمان با روز جهانی «ناپدید شدگانِ اجباری»، سازمان عفو بین الملل انجام تحقیقات پیگیر و منطبق با معیار های بین المللی را درباره سرنوشت ربوده شدگان و ناپدید شدگان اجباری خواستار شد که بخشی از این گزارش به امام موسی صدر و همراهانش نیز مربوط می شود.
این سازمان از سال 2001 تا هم اکنون هر ساله در گزارش هایش به مساله لیبی و همچنین مساله امام موسی و همراهانش اشاره هایی داشته و خواستار مساعدت بیشتر لیبی در این زمینه بوده.
4. دولت ایتالیا
همان طور که قبلا هم ذکر شد، دولت ایتالیا نیز به خاطر ادعای عجیب لیبی، از جمله دولت هایی است که با این موضوع درگیر شده. این دولت با تشکیل دادگاه های متعدد و پیگیری های مستمر بارها و بارها بی گناهی و برادری خود را به ملت لبنان و دوست داران آقا موسی ثابت کرده است.
***
در مقابل اين پيگيري ها افراد و گروه هايي نيز بودند كه روشن شدن وضعيت امام موسي به هيچ وجه به صلاح شان نبوده و نيست. اينكه اين افراد و گروه ها تا چه حد در پيدايش اين قضيه مسئول بودند و به طور مستقيم و غير مستقيم در ربوده شدن امام موسي دست داشتند به طور كامل مشخص نيست امّا به طور قطع مي توان گفت اين گروه ها و افراد كه در ذيل به تعدادي از آن ها اشاره مي شود، از به وجود آمدن چنين وضعيتي براي «امام لبنان» شادمان شدند.
1. حاکمان برخي از كشورهاي عربي:
همواره اين گونه بوده كه برخي از رهبران كشورهاي عربي دوست داشتند علاوه بر حكومت در كشورشان به نحوي زعامت جهان عرب را نيز بر عهده گيرند. با ظهور يك رهبر ايراني به نام موسي صدر در لبنان و خيل عظيم مردم، چه مسلمان و چه مسيحي كه عاشقش شده بودند و حتّي علاقه عده ايي از مردم و رهبران ديگر كشورها به او، اين پادشاهان حسود كه اكثر آنها حامل انديشه پان عربيسم نيز بودند و چشم ديدن فعاليت هاي يك فرد غير عرب را در جهان عرب نداشتند، با در خطر ديدن موقعيت و آرزوي ديرينه خود، در صدد برآمدند با حذف اين شخصيت تمام عيار، راه خود براي رسيدن به هدف واهي شان را هموارتر سازند. يكي از همين حاکمان حسود كسي نبود جز: كُلُنل معمر قذافي. فردي كه در همين سال هاي اخير نيز يكي دو باري در سخنراني هايش به ربودن امام توسط دولتش اعتراف كرده.
2. رژيم جعلي اسرائيل و نهاد هاي اطلاعاتي اش:
امام موسي كه به كرار در سخنراني هايش اسرائيل را شر مطلق خوانده بودو با تشكيل سازمان امل « افواج مقاومه لبنانيه »، توسط عده ايي جوان به مقاومت در برابر عُمّال دست نشانده رژيم صهيونيست پرداخته بود. تا آنجا كه اين رژيم بر آن شد تا هر چه سريع تر امام موسي و حزب امل را كه رهبري نظامي اش را دكتر مصطفي چمران بر عهده گرفته بود، از صحنه لبنان حذف نمايد تا ديگر گروهي در لبنان در مقابل اهداف پليدشان ايستادگي نكند.
3. برخي از احزاب داخلي و گره هاي فريب خورده فلسطيني:
اسم لبنان همواره همراه بوده با كلماتي چون «بحران سياسي» ، «جنگ داخلي» ، «سهم خواهي هاي حزبي» و... . بدون شك شخصيتي چون آقا موسي كه آمده بود تا با اقداماتش اين كلمات را براي هميشه از صفحه تاريخي و قاموس سياسي لبنان حذف كند، سدّ بزرگي بود در مقابل احزاب و گروه هايي كه به هر شكل از نزاع داخلي در لبنان سود مي بردند و امام را مانع تحقق آرزوهاي خود مي دانستند. بسياري از اين گروه ها گمان مي كردند آقا موسي سوداي رئيس جمهوري لبنان را در ذهن مي پروراند! در اين ميان برخي از گروه هاي فريب خورده فلسطيني كه که از طرف احزاب چپ لبناني و مصري مورد حمايت قرار گرفته بودند، با اين خيال خام كه مي توانند در صورت حمله اسرائيل به لبنان، كنترل جنوب را بر عهده گيرند، خيلي راحت آب به آسياب دشمن مي ريختند.
امام موسي بارها و بارها سعي كرد ضمن دفاع از آرمان فلسطين و مقاومت شان در برابر رژيم صهيونيستي، انحراف اين گروه ها را براي شان آشكار سازد امّا گويي خود نمي خواستند از انديشه هاي اشتباه شان دست بردارند. تا حدّي كه با دست اندازي به برخي از باغ هاي مردم جنوب، به مقابله با گروه امل نيز پرداختند و كارشان از تهديد امام نيز فراتر رفت و هواپيماي ايشان را كه براي ميانجي گري بين فلسطينيان و حافظ اسد به سوريه مي رفت، با 86 گلوله ضدهوايي مورد اصابت قرار دادند.
4. حكومت وقت ايران:
از همان ابتداي نهضت انقلاب در سال 1342 به رهبري امام خميني، سيد موسي جزو كساني بود كه سعي مي كرد با نفوذي كه از آن بهره ميبرد به انحاء مختلف از مادي گرفته تا معنوي به حمايت از حضرت روح الله يا به قول خودش «امام الاكبر» بپردازد. همين حمايت ها باعث شد كه ساواك، امام موسي را در صدر ليست سياه خود قرار دهد. تلاش هاي آشكار سيد موسي صدر براي آزادي امام خميني در جريان دستگيري ايشان در 15 خرداد و حمايت هاي او در هنگام تبعيد شان به عراق و اقامت در فرانسه بر همگان واضح بود. آنچه در اين بين جلب توجه مي كرد علاقه وصف ناپذير امام خميني به سيد موسي صدر بود تا جايي كه آقا موسي را حتي لايق رهبري ايران مي دانست.
همه اين مسائل كافي بود تا رژيمي كه حتي كوچكترين اعتراضي را در برابر انديشه هاي استبدادي خود برنمي تافت، فرزندِ چهارم صدرالدين صدر را نيز، از مقابل راه خود حذف كند.
*** *** ***
در اين سال هاي اُميد و صبر كه از رجعت صدر و يارانش مي گذرد، همچنان همان سوال سابق پابرجاست:
« وين امام موسي؟... امام موسي كجاست؟ »
كم نيستند شواهد و قرايني كه نشان مي دهند اين عزيزان همچنان در پشت ميله هاي زندان هاي ليبي به سر مي برند. در پايان اين نوشته بد نيست به برخي از اين شواهد و قراين نيز اشاره هاي كوتاهي داشته باشيم:
1. زندانياني كه در طي اين سال ها از زندان هاي ليبي آزاد شدند. مخصوصا زندانيان آزاد شده در سال 2002 كه تعداد آنها به 300 تن مي رسيد. افرادي كه از 18 تا 30 سال در بند قذافي اسير بودند و بالاخره با فشارهاي مجامع بين المللي آزاد شدند. برخي از اين افراد گفته اند كه امام صدر را در زندان ديده بودند.
2. اخبار رسيده از جانب دستگاه هاي امنيتي و اطلاعاتي جهان نيز در اكثر مواقع به ادامه حيات سيد موسي صِحه گذاشته اند. اين امر را مي توان در ارائه گزارش هاي شان به دستگاه هاي زيربط جستجو نمود.
3. اخبار و گزارشات متعدد مطبوعات و رسانه هاي كشورهاي مختلف نيز همگي زنده بودن امام موسي را تاييد مي كنند. به عنوان نمونه روزنامه هاي الشرق الاوسط، عكاظ، المدينه، الاهرام العربي، ال پائيس، القبس، الحيات و... چندين مرتبه در خبر هاي خود به زنده بودن امام اذعان داشته اند. در اين ميان رسانه ها و مطبوعات مهم اروپايي و عربي اي كه با ليبي و مقامات اين كشور سروكار بيشتري داشته اند نيز اخباري در همين موضوع منتشر ساخته اند.
4. اظهارات يكي از ديپلمات هاي سابق دولت ليبي كه به تازگي از اين كشور گريخته. اين فرد كه مصاحبه نسبتا مفصلي را نيز با روزنامه الجزيره تايمز انجام داده در سخني شگفت اعلام داشته نه تنها امام موسي در زندان هاي ليبي بسر مي برد بلكه در اين مدت موفق به نگارش مقالات و تاليفات فراوان و متنوعي نيز شده است.
5. رجال مذاكره كننده با حكومتِ كودتايي قذافي كه از كشورهاي لبنان، ايران، سوريه و سودان بودند نيز شواهدي دارند كه نشان مي دهد امام موسي همچنان در قيد حيات مي باشد.
6. آخرين دليل كه مي توان به آن اشاره كرد، نبود يك خبر قطعي در مورد فوت يا شهادت سيد و همراهانش مي باشد. بالطبع يكي از دلايلي كه ما را به ادامه پيگيري هاي سرنوشت اين عزيزان اميدوار تر مي سازد همين دليل آخر است.
***
حالا بعد از گذشت 11 هزار و ششصد و اندی روز از ربودن آقا موسی و همراهانش، شاید قلم زدن در این مورد کار چندان ساده ایی نباشد؛ امّا همین که بارقه هایی از اُمید را در این زمینه برای مان زنده نگه می دارد، خودش جای بسی شکر دارد... .
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا بسلامت دارش
نویسنده: مهدی بهرامی



نظرات (1 ارسال شد):
انشاء الله.
نظر خود را ارسال کنید